Showing posts with label اقتصاد. Show all posts
Showing posts with label اقتصاد. Show all posts
Sunday, October 22, 2017
کتاب «تاچر» از مجموعه کتابهای قدم اول منتشر شد
«تاچر» عنوان دومین کتاب از مجموعه کتابهای قدم اول است كه ترجمه کردهام. اين كتاب توسط انتشارات شيرازه منتشر شده است و از این هفته وارد بازار كتاب خواهد شد. کتاب با آنکه تلاش میکند از دیو یا فرشته خواندن مارگارت تاچر پرهیز کند و روایتی بیطرفانه از دوران وی ارائه دهد، اما این تلاشِ تحسینبرانگیز باعث کند شدن تیغ تیز نقدش بر عملکرد تاچر و موافقان و مخالفانش نشده است. بهنظرم کتاب «تاچر» میتواند دربردارنده نكات مهمی براي مخاطبِ ایرانی باشد. میتواند به اصلاحطلبهای ایران اهمیت اقتصاد را یادآوری کند و به آنها نشان دهد که بیموضع بودنشان در قبال اقتصاد و سیاستهای اقتصادی چه عواقبی دارد. همچنین میتواند به آن دسته از چپهای ايرانی كه با كليدواژه «نئوليبراليسم» به نقد انگارههای ذهنی مشغولند نيز یادآور شود که سیاستهای اقتصادی چپگرایانه و یا راستگرایانه، به تنهایی تعیینکننده نتیجه دعوای سیاست نیستند و بسیاری از بحرانهای زمان تاچر قبل از آنکه نتیجه سیاستهای راستگرایانهاش باشند، نتیجه انسداد سیاسی و ناکارآمدی زمین سیاست بودهاند. لذا این دسته از چپگراها تا وقتی مواضع روشن و مشخصی در خصوص مسائل سیاسیِ واقعاً موجود در ایران نداشته باشند، نمیتوانند در راستای جلوگیری از تکرار بحرانهای تاچری در ایران گامی بردارند.
Sunday, November 20, 2016
نکاتی راجع به سخنرانی اخیر دکتر اباذری
بهنظرم یکی از
ایرادات سخنان دکتر اباذری این است که سیاستگذاریها را با ابزار ایدئولوژی نقد میکند.
سیاستگذاری اجتماعی و اقتصادی ماهیتاً در تضاد با هرگونه ایدئولوژی و باور جزمیای
است. چرا که مهمترین پرسش در سیاستگذاریهای اجتماعی و اقتصادی، ارزیابی میزان
اثربخشی هر سیاست و شناسایی پیامدهای مثبت و منفیاش است. با ابزار ایدئولوژی نمیتوان
به چنین پرسشهایی پاسخ داد. مواردی که آقای اباذری بهعنوان سیاستهای
نئولیبرالیِ اجرا شده توسط دولت فعلی مطرح میکند، الزاماً تحت هر شرایطی اشتباه
نیستند. مهم این است که منتقدان، برای اینکه نشان دهند این سیاستها اشتباهند،
بدون پیشداوری، پیامدهایش را بهطور همهجانبه ارزیابی کنند و با استناد به بررسیهایشان
بگویند که چرا معتقدند این سیاستها غیرقابل دفاع هستند. بهترین مثال برای معرفی این دیدگاه
نسبت به سیاستگذاری، کارهای آلبرت هیرشمن، و بهخصوص کتاب درخشانش «خروج، اعتراض، وفاداری»
است. این کتاب در دههی 1970 میلادی نوشته شده و امروز یکی از مهمترین کتابها در حوزهی
اقتصاد سیاسی است. هیرشمن در این کتاب با استفاده از سه مفهوم کلیدی «خروج / Exit»، «اعتراض / Voice» و «وفاداری / Loyalty»، و با مرور مثالهای
متعددی از سازمانها و کشورهای مختلف، سعی میکند به بهترین و کارآمدترین الگوها برای
«بهبود» وضعیتهای تضادآمیز بین کارگر و کارفرما برسد (به این معنا، اگر مارکس معلم
انقلاب باشد، هیرشمن معلم اصلاحطلبی است). توجه داشته باشید که اگر آقای هیرشمن میخواست
مثل آقای اباذری به موضوع نگاه کند، میتوانست بهجای اینکه اینهمه به خودش زحمت تحقیق
بدهد و در نهایت تمام نتیجهگیریهایش را مقید به قیدهای «بهنظر میرسد» و «به احتمال
زیاد» و «با توجه به شواهد» و ... کند، بیاید در عرض یک سخنرانی نیم ساعته، با گزارههای
قطعی و یقینی، بر علیه فریدمن افشاگری کند. (بهنظر میرسد یکی از دلایلی که آقای مالجو
به خودش اجازه نمیدهد مثل آقای اباذری سخن بگوید این است که کتابهای هیرشمن را خوانده
و ترجمه کرده است و با روششناسی علمی او آشناست).
نکتهی دیگر اینکه وقتی
چپها از سهجانبهگرایی صحبت میکنند، باید توجه داشته باشند که یک طرف دعوا (یا
گفتگو) هم کارفرماها هستند. اما در صورتبندیای که دوستان ارائه میدهند هیچ اثری
از مسائل کارفرماها نیست. در بین چپهای ایرانی، آقای مراد ثقفی جزء معدود افرادی
است که به مسائل مربوط به کارفرماها هم توجه ویژهای داشته است. پیشنهاد میکنم طرفداران
ایدهی سهجانبهگرایی، با ایشان راجع به این موضوع صحبت کنند و از ایشان بپرسند
که با پژوهشهایی که در این خصوص انجام داده، به چه نتایجی رسیده است.
اتفاقاً ربط دادن
دولت روحانی به دولتهایی مثل دولت تاچر هم بهدلیل همین نگاه ایدئولوژیکِ آقای
اباذری انجام شده است. موافقم که طی دهههای اخیر، اتفاقات مشابهی در سراسر دنیا
ذیل عنوان «نئولیبرالیسم» رخ داده که پیامدهای مثبت و منفی مشابهی داشته است. اما
بهنظر نمیرسد که بتوانیم با اتکا بر وجوه تئوریک و ایدئولوژیک، تمام واقعیت را
توضیح بدهیم. بهعنوان مثال، حتا نزدیکان تاچر معتقدند که تاچر اصلاً در قید و بند
نوشتههای هایک و فریدمن نبوده و فقط برای این از نوشتههای آنها دفاع میکرده که
میتوانسته از این طریق به اقداماتی که خودش بهدنبال انجامشان بوده، مشروعیت و
وجاهت علمی بدهد. به این معنا بهنظر میرسد که حلقهی واصلهی اتفاقاتی که طی
دهههای اخیر رخ داده، نه «نئولیبرالیسم» به مثابه یک ایدئولوژی، بلکه به مثابه یک
گرایش سیاسی و اقتصادی است. لذا بهنظرم دکتر اباذری تلاش بیموردی برای
ایدئولوژیک نشان دادن این پدیده دارد. این کار ایشان باعث میشود که:
1. مخاطب به «زمینه»های روی آوردن به سیاستهای
به اصطلاح «نئولیبرالی» در کشورهای مختلف بیتوجه شود. مثلاً سیاستهای تاچر در
شرایطی مورد استقبال قرار گرفت كه اتحادیههای کارگری از قدرتهای قانونیای که
داشتند، استفادههای غیرمسئولانه میکردند و ناکارآمدی اتحادیههای کارگری، اقتصاد
کشور را فلج کرده بود. اما در ایران اساساً اتحادیهای در کار نیست، و بهطور کل
صورت مسأله فرق میکند. همین وزارت کار و رفاه دولت روحانی، اتفاقاً الان در
اختیار دست چپیهاست؛ اما آنها به این نتیجه رسیدهاند که راهی به جز این تصمیمها
ندارند. من نمیگویم هر کاری که میکنند درست است، اما نکتهی مهم این است که این
تصمیمگیریها مبنای ایدئولوژیک ندارند و درست نیست که با یک ایدئولوژیِ دیگر
نقدشان کنیم.
2. همچنین تفسیر ایدئولوژیک از این سیاستها، باعث میشود که ما به خیلی از متغیرها و عوامل بسیار مهم دیگر هم بیتوجه شویم. ما اگر صرفاً بر اساس ایدئولوژی بخواهیم مابهازای تاچر را در ایران پیدا کنیم، احتمالاً دولت روحانی به ذهنمان خواهد رسید. اما مسأله اینجاست که اتفاقاً اقدامات و رفتارهای تاچر از خیلی جهات به احمدینژاد شبیه بوده، و از قضا اکثر منتقدانِ مطلع او، پاشنهی آشیل تاچر را نه در سیاستهای راستگرایانه، بلکه بیشتر در خودرأیی و استبداد رأی و تصمیمگیریهای آنی و خلقالساعه (وجوه اشتراکش با احمدینژاد) میدانند. اما دکتر اباذری چون فقط به وجوه ایدئولوژیک توجه دارد، در دورهی احمدینژاد سکوت معناداری میکند و در دولت روحانی فریاد اعتراض سر میدهد. بهنظرم ما نباید فراموش کنیم که سیاستهای راستگرایانه، تنها شر موجود و ممکن نیستند؛ بلکه - بهخصوص در کشوری مثل ایران - شرهای دیگری مثل استبداد رأی، خفقان و عوامفریبی هم وجود دارند که همزمان باید با آنها هم مقابله کرد.
2. همچنین تفسیر ایدئولوژیک از این سیاستها، باعث میشود که ما به خیلی از متغیرها و عوامل بسیار مهم دیگر هم بیتوجه شویم. ما اگر صرفاً بر اساس ایدئولوژی بخواهیم مابهازای تاچر را در ایران پیدا کنیم، احتمالاً دولت روحانی به ذهنمان خواهد رسید. اما مسأله اینجاست که اتفاقاً اقدامات و رفتارهای تاچر از خیلی جهات به احمدینژاد شبیه بوده، و از قضا اکثر منتقدانِ مطلع او، پاشنهی آشیل تاچر را نه در سیاستهای راستگرایانه، بلکه بیشتر در خودرأیی و استبداد رأی و تصمیمگیریهای آنی و خلقالساعه (وجوه اشتراکش با احمدینژاد) میدانند. اما دکتر اباذری چون فقط به وجوه ایدئولوژیک توجه دارد، در دورهی احمدینژاد سکوت معناداری میکند و در دولت روحانی فریاد اعتراض سر میدهد. بهنظرم ما نباید فراموش کنیم که سیاستهای راستگرایانه، تنها شر موجود و ممکن نیستند؛ بلکه - بهخصوص در کشوری مثل ایران - شرهای دیگری مثل استبداد رأی، خفقان و عوامفریبی هم وجود دارند که همزمان باید با آنها هم مقابله کرد.
مسأله اینجاست که آقای اباذری مظاهر اصلی
بروز احتمالی فاشیسم را نادیده میگیرد و حتا در تندترین صحبتهایش هم هیچ اشارهای
به آنها نمیکند، و برای اینکه حرفش را بزند دیواری کوتاهتر از تجمعکنندگان در پاسارگاد
پیدا نمیکند. آیا واقعاً پیدا کردن مصداق برای عوامل تقویتکنندهی فاشیسم در ایران
اینقدر سخت است که ایشان مجبور شود تا پاسارگاد بهدنبال مظاهر فاشیسم بگردد؟ آقای
اباذری زورش به عوامل اصلی "سیاستزدایی" نمیرسد و در عوض طرفداران مرتضی
پاشایی را تحقیر میکند. کما اینکه زورش به احمدینژاد و شرکای سیاسیش نمیرسد، و در
عوض اصلاحطلبها را تخطئه میکند.
Saturday, January 9, 2016
راجع به سخنرانی اخیر آقای رنانی پیرامون انتخابات
من هم مثل آقای رنانی امیدوارم که مخاطبان اصلی این سخنرانی (یعنی رهبری و شورای نگهبان) حرفهای آقای رنانی رو جدی بگیرند.
اما بهنظرم چند نکتهی مهم راجع به صحبتهای آقای رنانی وجود داره:
در دستگاه فکری آقای رنانی، انگار فقط مشغولیتهای اقتصادی اصالت دارند و تضادهای سیاسی هیچ اصالت و اهمیتی ندارند. در واقع رنانی با تقلیل دادن تمام مشغولیتهای جامعه به حل مشکلات اقتصادی، بهطور کلی دعوای سیاست رو بلاموضوع میکنه. ایشون مدام میگه "تندروهای دو طرف" باید طرد بشن. در تصویرسازی این دستگاه فکری، امثال احمدینژاد و رسایی همونجایی قرار میگیرند که امثال میرحسین و تاجزاده! از نظر آقای رنانی، اینها تندروهای دو طرف هستند و باید کنار گذاشته بشن. رنانی به اصلاحطلبها توصیه میکنه که "افراد تندرو" رو از حزبهاشون اخراج کنن! میرحسین رو بهخاطر اینکه مردم رو به خونههاشون برنگردونده، و تاجزاده رو بهخاطر اینکه سال 78 به دانشجوها دستور نداده که برگردن توی خوابگاههاشون مورد سرزنش قرار میده (انگار مردم به خودی خود اراده و شعور و حق اعتراض ندارند). همهی این حرفها رو نظامیها و جریان تمامیتخواه هم میزنند. عجیبه که ایشون علیرغم اینکه از به قدرت رسیدن نظامیها ابراز نگرانی میکنه، در عین حال نه تنها حرفهای اونها رو میزنه، بلکه به این حرفها رنگ و لعاب تئوریک هم میده (کاری که خود نظامیها و تمامیتخواهان توانایی انجامش رو ندارند).
نکتهی بعدی اینکه اطمینان و قاطعیت آقای رنانی بر اینکه پیشبینیهاش درست از آب در میاد، با تواضع علمیای که قاعدتن یک چهرهی دانشگاهی باید داشته باشه فاصلهی بسیار زیادی داره. همینطور اینکه کسی تحلیل خودش رو "تکاندهنده" توصیف کنه هم اتفاق کمنظیر و تکاندهندهایه! آقای رنانی امسال توی وبسایت شخصیش یک متن احساسی نوشت با عنوان "سکوت خواهم کرد". توی اون متن، ایشون گفت که تصمیم گرفته تا پایان سال 94، هیچ سخنرانی عمومیای که پوشش رسانهای پیدا کنه انجام نده. کافیه یک نگاهی به وبسایت ایشون بندازیم تا ببینیم ایشون چند بار برخلاف تصمیمش عمل کرده! البته من بهعنوان یکی از مخاطبان همیشگی آقای رنانی، از اینکه ایشون کماکان سخنرانی میکنند خوشحالم؛ اما سوالی که برام پیش میاد اینه: فردی که پیشبینی ش راجع به خودش انقدر اشتباه از آب در میاد، چطور این توانایی رو داره که راجع به جامعه (که قطعن پیچیدهتر از شخصیت یک انسانه) چنین پیشبینیهای دقیقی داشته باشه؟! لااقل ایکاش آقای رنانی توضیح میداد که این پیشبینیهایی که مو لای درزشون نمیره آیا مبتنی بر روشهای علمی هستند، یا اینکه ایشون با توسل به سایر دستگاههای معرفتی به چنین پیشبینیهایی رسیده (توضیح اینکه آقای رنانی چند هفته پیش، گفته بود که یکی از دلایلی که کاندیدای انتخابات مجلس نشده اینه که استخاره کرده و جواب استخاره، خیلی بد اومده!).
اما بهنظرم چند نکتهی مهم راجع به صحبتهای آقای رنانی وجود داره:
در دستگاه فکری آقای رنانی، انگار فقط مشغولیتهای اقتصادی اصالت دارند و تضادهای سیاسی هیچ اصالت و اهمیتی ندارند. در واقع رنانی با تقلیل دادن تمام مشغولیتهای جامعه به حل مشکلات اقتصادی، بهطور کلی دعوای سیاست رو بلاموضوع میکنه. ایشون مدام میگه "تندروهای دو طرف" باید طرد بشن. در تصویرسازی این دستگاه فکری، امثال احمدینژاد و رسایی همونجایی قرار میگیرند که امثال میرحسین و تاجزاده! از نظر آقای رنانی، اینها تندروهای دو طرف هستند و باید کنار گذاشته بشن. رنانی به اصلاحطلبها توصیه میکنه که "افراد تندرو" رو از حزبهاشون اخراج کنن! میرحسین رو بهخاطر اینکه مردم رو به خونههاشون برنگردونده، و تاجزاده رو بهخاطر اینکه سال 78 به دانشجوها دستور نداده که برگردن توی خوابگاههاشون مورد سرزنش قرار میده (انگار مردم به خودی خود اراده و شعور و حق اعتراض ندارند). همهی این حرفها رو نظامیها و جریان تمامیتخواه هم میزنند. عجیبه که ایشون علیرغم اینکه از به قدرت رسیدن نظامیها ابراز نگرانی میکنه، در عین حال نه تنها حرفهای اونها رو میزنه، بلکه به این حرفها رنگ و لعاب تئوریک هم میده (کاری که خود نظامیها و تمامیتخواهان توانایی انجامش رو ندارند).
نکتهی بعدی اینکه اطمینان و قاطعیت آقای رنانی بر اینکه پیشبینیهاش درست از آب در میاد، با تواضع علمیای که قاعدتن یک چهرهی دانشگاهی باید داشته باشه فاصلهی بسیار زیادی داره. همینطور اینکه کسی تحلیل خودش رو "تکاندهنده" توصیف کنه هم اتفاق کمنظیر و تکاندهندهایه! آقای رنانی امسال توی وبسایت شخصیش یک متن احساسی نوشت با عنوان "سکوت خواهم کرد". توی اون متن، ایشون گفت که تصمیم گرفته تا پایان سال 94، هیچ سخنرانی عمومیای که پوشش رسانهای پیدا کنه انجام نده. کافیه یک نگاهی به وبسایت ایشون بندازیم تا ببینیم ایشون چند بار برخلاف تصمیمش عمل کرده! البته من بهعنوان یکی از مخاطبان همیشگی آقای رنانی، از اینکه ایشون کماکان سخنرانی میکنند خوشحالم؛ اما سوالی که برام پیش میاد اینه: فردی که پیشبینی ش راجع به خودش انقدر اشتباه از آب در میاد، چطور این توانایی رو داره که راجع به جامعه (که قطعن پیچیدهتر از شخصیت یک انسانه) چنین پیشبینیهای دقیقی داشته باشه؟! لااقل ایکاش آقای رنانی توضیح میداد که این پیشبینیهایی که مو لای درزشون نمیره آیا مبتنی بر روشهای علمی هستند، یا اینکه ایشون با توسل به سایر دستگاههای معرفتی به چنین پیشبینیهایی رسیده (توضیح اینکه آقای رنانی چند هفته پیش، گفته بود که یکی از دلایلی که کاندیدای انتخابات مجلس نشده اینه که استخاره کرده و جواب استخاره، خیلی بد اومده!).
Labels:
اقتصاد,
انتخابات,
ایران,
جنبش سبز,
سیاست,
محسن رنانی,
میرحسین موسوی
Monday, July 28, 2014
چرا باید اقتصاد خواند؟
(مصاحبهام با روزنامه آسیا پیرامون انتشار کتاب ”علم اقتصاد؛ قدم اول” - منتشر شده در روز دوشنبه، 6 مرداد 1393)
چرا
باید اقتصاد خواند؟
گفتگو با ابوالفضل حاجی
زادگان مترجم
جواد لگزیان
فرمولهای پیچیده و نمودارهای درهم
تنیده شاید بسیاری را از آموختن درباره علم اقتصاد بهراساند اما کتاب امروز گامی است
در راه آشتی و شناخت این دانش ضروری و کارامد و البته آگاهی بخش.برای آشنایی با دانش
اقتصاد و دیدگاه اقتصاددانان بزرگ مانند آدام اسمیت، کارل مارکس، جان مینارد کینز و میلتون فریدمن کتاب علم اقتصاد از مجموعه
خواندنی قدم اول را بخوانید.“علم اقتصاد؛ قدم اول”از مجموعه قدم اول که به همت نشر
شیرازه و انتشارات پردیس دانش منتشر میشود با توضیحاتی ساده و تصاویری جالب آمده است
تا دریابیم آیا براستی اقتصاد علم محسوب میشود و امکانات آن چه کمکی به بهتر شدن زندگی ما می کند.کتاب
«علم اقتصاد؛ قدم اول» نوشته دیوید اورل با طراحی بورین وان لون با ترجمه ابوالفضل حاجیزادگان
از سوی انتشارات پردیس دانش با قیمت ۷ هزار و ۵۰۰ تومان در ۱۷۶ صفحه منتشر شده است.به بهانه
چاپ این کتاب گفتگویی داشتیم با ابوالفضل حاجیزادگان نویسنده این کتاب:
۱- چرا این کتاب را برای ترجمه
انتخاب کردید؟
مایلم
این سوال را در دو وجه پاسخ دهم؛ ابتدا چرایی انتخاب موضوع اقتصاد، و سپس چرایی
انتخاب این کتاب. اصلیترین دلیل پرداختنم به ترجمه کتابی با موضوع معرفی علم
اقتصاد، رویدادها و تحولات سیاسی و اقتصادی سالهای اخیر بوده است. بهنظرم طی ده
سال اخیر، چه در عالم واقع و چه در سطح افکار عمومی، اقتصاد نقش تاثیرگذارتری را
به خود گرفته است. این اتفاق هم میتواند پیامدهای مثبتی در پی داشته باشد و هم
پیامدهایی منفی به بار آورد. یکی از نگرانیهای شخصیام این است که ناشناخته بودن
اصول و مفاهیم اقتصادی برای عموم مردم، شرایط را برای عملکرد فرصتطلبانه فراهم
کند؛ بدین معنی که جریانهای مختلف با توجه به دانش عمومی نسبتا پایین جامعه نسبت
به مفاهیم اقتصادی، بتوانند با طرح شعارهای اقتصادی عوامفریبانه، اعتماد مردم را جلب کنند. حالا این عوامفریبی
میتواند در یک دورهای با عنوان تحقق عدالت اجتماعی بروز پیدا کند و در دورهای دیگر
با عنوان رسیدن به اقتصاد آزاد. از این رو ترجمه کتابی که با زبانی ساده و به دور از
تکلف، مخاطب را با مفاهیم و مبانی علم اقتصاد آشنا کند را اقدامی ضروری و مفید
دانستم.اما علت آنکه بهطور خاص این کتاب را برای ترجمه انتخاب کردم به رویکرد
منصفانه حاکم بر متن در نقد مکاتب و شخصیتهای مهم اقتصادی بازمیگردد. یکی دیگر
از ویژگیهای حایز اهمیت کتاب، پرداختن به زمینههای جامعهشناختی و سیاسی ای است
که منجر به بروز تحولات مختلف در مسیر علم اقتصاد شده است.
۲. یک تعریف از علم اقتصاد به ما
بدهید؟
دربین
تعاریف مختلفی که از علم اقتصاد شده است بهنظرم آلفرد مارشال تعریف دقیقتری
ارایه داده است: «اقتصاد از یک جنبه مطالعه ثروت است و از جنبه مهم دیگر، بخشی از
مطالعه خود انسان است.»
۳. لطفا اصلیترین نکته از مطالب
کتاب را برای خوانندگان ما بگویید.
بهنظرم
مهمترین نکتهای که در کتاب بهطور ضمنی و البته مستمر به آن پرداخته شده است،
تفاوتهای ماهوی علم اقتصاد – بهعنوان شاخهای از علوم اجتماعی – با علوم طبیعی است. روایت کتاب از شکلگیری
و تحولات علم اقتصاد، در واقع روایت تلاشهای نافرجام پوزیتیویستها برای رسیدن به الگوهای
ثابت و تعمیمپذیر اقتصادی است. به بیان دیگر، تاریخ اقتصاد، بهترین گواه برای این
مدعاست که نادیده گرفتن نقش عوامل انسانی و اجتماعی در تصمیمگیریهای اقتصادی،
همواره منجر به اتفاقات پیشببنی نشده خواهد شد.
۴. با این اوصاف، آیا اقتصاد علم
محسوب میشود؟
البته
موافقت یا مخالفت با داشتن تلقی علمی از اقتصاد را باید در قاب بزرگتری دید و آن
موافقتها و مخالفتهایی است که در قبال تلقی علمی از تمامی شاخههای علوم اجتماعی
مطرح میشوند. پرداختن به دلایل مختلفی که در رابطه با این مساله مطرح شدهاند
خارج از حوصله این گفتگو است. اما اگر بخواهم با توجه به مطالب کتاب، پاسخ کوتاهی
به سوالتان بدهم باید بگویم دانش اقتصاد در صورتی میتواند ادعای علم بودن داشته
باشد که قرایتهای پوزیتیویستیاش را بهطور جدی مورد بازخوانی انتقادی قرار دهد.
البته این حرکتی است که کم و بیش طی دهههای اخیر در حال انجام میباشد؛ و به این
اعتبار میتوان گفت اقتصاد دارد در مسیر علم شدن حرکت میکند.
۵- به نظر شما مطالعه کتاب هایی
درباره علم اقتصاد و مشخصا این کتاب چه تاثیری در زندگی روزمره ما میگذارد؟
خواندن
چنین کتابهایی میتواند قدرت تحلیل مخاطبان را در مواجهه با اخبار و رویدادهای
اقتصادی پیرامونشان ارتقا دهد. همچنین افرادی که دارای تحصیلات دانشگاهی هستند با
خواندن چنین کتابهایی میتوانند نگرش جامعتر و دقیقتری نسبت به علم اقتصاد پیدا
کنند.
6- و حرف آخر شما
از شما
بابت معرفی کتاب بسیار سپاسگزارم. امیدوارم مطابق انتظارم، مخاطبان این کتاب
ارتباط خوبی با آن برقرار کنند و همچنین من را از نقدهای احتمالیشان نسبت به کتاب
بهرهمند سازند.
Wednesday, July 16, 2014
گفتگویی دربارهی انتشار کتاب جدیدم
درباره انتشار
کتاب ”علم اقتصاد؛ قدم اول“ ، گفتگویی کوتاه
با خبرگزاری مارکتینگ نیوز داشتهام که به شرح ذیل میباشد:
گفتگو با ابوالفضل حاجی زادگان،
مترجم کتاب «علم اقتصاد؛ قدم اول»ه
زهرا جورابلو- کتاب «علم اقتصاد؛
قدم اول»، اثر دیوید اورل و بورین وان لون با ترجمه ابوالفضل حاجیزادگان از سوی
انتشارات پردیس دانش منتشر شده است.
از این رو گفتگویی
با ابوالفضل حاجیزادگان ، مترجم کتاب انجام دادهایم که در ادامه می خوانید:
به گزارش خبرنگار مارکتینگ نیوز، مترجم «علم اقتصاد؛ قدم اول» در خصوص مخاطب هدف این کتاب گفت:
«مخاطبان اصلی این کتاب، افرادی هستند که یا قصد تحصیل در رشتههای مرتبط با
اقتصاد را دارند و یا افرادی با تحصیلات دانشگاهی متفاوتند که علاقهمند به کسب
اطلاعاتی درباره علم اقتصاد هستند. در عین حال، افرادی که تحصیلات دانشگاهی ندارند
نیز با خواندن این کتاب میتوانند آشنایی اولیهای با زبان اقتصاد و مفاهیم و
اصطلاحات اقتصادی پیدا کنند.»
حاجی زادگان گفت:
«کتاب "علم اقتصاد؛ قدم اول" روایتی از شکلگیری و تحولات علم اقتصاد در
دنیا است و به شخصیتها، رویدادها و چالشهایی که در پیشرفت علم اقتصاد نقش داشتهاند
میپردازد.»
وی افزود: «با
توجه به مشکلات اقتصادی که در سالهای اخیر در کشورمان گریبانگیر مردم و همچنین
صنعت شده است، ترجمه این کتاب را ضروری دانستم. مشکلات اقتصادی اخیر باعث شده است
تا توجه به مفاهیم و مبانی اقتصاد در عرصههای مختلف اهمیت بیشتری پیدا کند.
بنابراین این روزها حتی مردم کوچه و خیابان هم خود را ملزم به یادگیری مفاهیم و
اصطلاحات اقتصادی میدانند.»
حاجیزادگان
افزود: «مهمترین ویژگی کتاب این است که خواننده با مطالعه آن، دیدی کلی از علم
اقتصاد پیدا کرده و اقتصاد را به معنای عام آن درک میکند.»
وی در پایان در
خصوص کتابی که در دست ترجمه دارد گفت: « کتابی درباره دیدگاههای اقتصادی مارگارت
تاچر در دست ترجمه دارم که از مجموعه کتابهای قدم اول است.»
کتاب «علم اقتصاد؛ قدم اول» از
سوی انتشارات پردیس دانش منتشر شده و با قیمت 7 هزار و 500 تومان به فروش میرسد.
Wednesday, July 2, 2014
کتاب ”علم اقتصاد؛ قدم اول“ منتشر شد
”علم اقتصاد“ عنوان جدیدترین کتاب از مجموعه کتابهای ”قدم اول“
است که با ترجمهی اینجانب منتشر و وارد بازار شده است.
جا
دارد از معلم بزرگوارم آقای ”مراد ثقفی“ که مرا در انجام این ترجمه مورد حمایت و
لطف همیشگیشان قرار دادند کمال تشکر و قدردانی را داشته باشم. همچنین از دوستان
عزیزم، سپیده اظهری، لادن احمدیان هروی، محمد باسط، منصوره موسوی و محسن ربیعی که
در بازخوانی و ویرایش بخشهایی از کتاب، رفیقانه به من کمک کردند نیز بسیار
سپاسگزارم.
Subscribe to:
Posts (Atom)


.jpg)