Showing posts with label سیاست. Show all posts
Showing posts with label سیاست. Show all posts
Sunday, October 22, 2017
کتاب «تاچر» از مجموعه کتابهای قدم اول منتشر شد
«تاچر» عنوان دومین کتاب از مجموعه کتابهای قدم اول است كه ترجمه کردهام. اين كتاب توسط انتشارات شيرازه منتشر شده است و از این هفته وارد بازار كتاب خواهد شد. کتاب با آنکه تلاش میکند از دیو یا فرشته خواندن مارگارت تاچر پرهیز کند و روایتی بیطرفانه از دوران وی ارائه دهد، اما این تلاشِ تحسینبرانگیز باعث کند شدن تیغ تیز نقدش بر عملکرد تاچر و موافقان و مخالفانش نشده است. بهنظرم کتاب «تاچر» میتواند دربردارنده نكات مهمی براي مخاطبِ ایرانی باشد. میتواند به اصلاحطلبهای ایران اهمیت اقتصاد را یادآوری کند و به آنها نشان دهد که بیموضع بودنشان در قبال اقتصاد و سیاستهای اقتصادی چه عواقبی دارد. همچنین میتواند به آن دسته از چپهای ايرانی كه با كليدواژه «نئوليبراليسم» به نقد انگارههای ذهنی مشغولند نيز یادآور شود که سیاستهای اقتصادی چپگرایانه و یا راستگرایانه، به تنهایی تعیینکننده نتیجه دعوای سیاست نیستند و بسیاری از بحرانهای زمان تاچر قبل از آنکه نتیجه سیاستهای راستگرایانهاش باشند، نتیجه انسداد سیاسی و ناکارآمدی زمین سیاست بودهاند. لذا این دسته از چپگراها تا وقتی مواضع روشن و مشخصی در خصوص مسائل سیاسیِ واقعاً موجود در ایران نداشته باشند، نمیتوانند در راستای جلوگیری از تکرار بحرانهای تاچری در ایران گامی بردارند.
Sunday, February 5, 2017
استراتژی 96؛ نظرخواهی از نخبگان اصلاحطلب برای کمک به تدوین برنامه اصلاحطلبان و اعتدالگرایان در انتخابات 1396
استراتژی 96؛ نظرخواهی از نخبگان اصلاحطلب برای کمک به تدوین برنامه اصلاحطلبان و اعتدالگرایان در انتخابات 1396
حمیدرضا جلایی پور - ابوالفضل حاجی زادگان - نرگس غروبی
منتشر شده در هفته نامه صدا، شماره 104، 16 بهمن 1395
Monday, April 11, 2016
ارتجاع یا ترقی؛ مسأله این نیست!
کتاب "خطابه
ارتجاع" را میتوان به جرأت یکی از درخشانترین
آثار آلبرت هیرشمن دانست. در این کتاب، نویسنده تلاش میکند ضمن بررسی ساختار
منطقی گفتارهای ارتجاعی، به سنخشناسی استدلالهای موجود در این گفتارها بپردازد. این
موضوع ممکن است مخاطبِ این روزها را به یاد مباحث موسوم به "تفکر
انتقادی" بیاندازد. با این حال، هیرشمن بدون آنکه قصد داشته باشد کالای لوکس "تفکر انتقادی" را به مخاطب
عرضه کند، و بی آنکه مخاطب را با مثالهای ساختگی و غیرواقعی سرگرم کند، برای رسیدن
به پاسخ، به دل واقعیت میزند.
هیرشمن با آوردن
نقل قولهای مستقیم از اندیشمندانی که در برابر تحولات ناشی از مدرنیته موضع
واکنشی و محافظهکارانه داشتند - افرادی همچون توکویل، برک، اسپنسر و ... - به سه نوع استدلال رایج و
تکرار شونده برمیخورد: 1. اقدام اندیشیده، پیامدهای مصیبتباری پدید خواهد آورد
(تز انحراف) ، 2. اصلاح جدید، اصلاح قدیمیتر را به مخاطره خواهد انداخت (تز
مخاطره) ، 3. اقدام اندیشیده، در صدد تغییر ویژگیهای ساختاری پایدار نظم اجتماعی
است؛ از این رو بیتأثیر و بیهوده است (تز بیهودگی). وی با آوردن مثالهای متعدد،
بهخوبی نشان میدهد که آنچه اینگونه استدلالها را مورد اقبال فراگیر مخاطبانشان
قرار میدهد - فارغ از اینکه این استدلالها در چه مواردی درست و در چه مواردی با
واقعیت همخوان نیستند - نه الزاماً سنجیدگی و دقت، بلکه جذاب، سادهانگارانه و
بعضاً طنزآمیز بودنشان است.
اما کار هیرشمن
به همین جا ختم نمیشود. اتفاقاً وجه درخشانتر کار وی را میتوان در ادامهی کتاب
یافت. یعنی آنجا که برخلاف هدف اولیهاش و بهطرز غافلگیرکنندهای به نقد گفتارهای
طرفدار تغییر میپردازد. او متوجه میشود که "خطابهی سادهانگارانه
و آمرانه و لجوجانه به هیچ وجه ملک طلق مرتجعان نیست. همتایان مترقیشان نیز
احتمالاً در این زمینه ید طولا دارند".
طبق خطابهی
مترقی: 1. عدم اقدام اندیشیده پیامدهای مصیبتباری پدید خواهد آورد (در مخالفت با
تز انحراف)، 2. اصلاح جدید و اصلاح قدیمی متقابلاً همدیگر را تقویت خواهند کرد (در
مخالفت با تز مخاطره)، و 3. اقدام اندیشیده را نیروهای تاریخی قدرتمندی حمایت میکنند
که از پیش در جریان بودهاند؛ لذا مقابله با آنها کاملاً بیهوده خواهد بود (در
مخالفت با تز بیهودگی).
جالب آنکه هر دو گفتار
ارتجاعی و مترقی، بهطور مشابهی داعیهی جهانشمول بودن دارند و درستی ادعاهایشان
را محدود به شرایط زمانی و مکانی خاصی نمیبینند و معمولاً طوری مطرح میشوند که تن
به شرط ابطالپذیری ندهند.
هیرشمن میگوید
تا وقتی که مبلغان خطابهی ارتجاعی و خطابهی مترقی این اشتباهات روششناختیشان
را برطرف نکنند و صرفاً برای اثبات حقانیت خودشان وارد گفتگو با رقیب شوند، باب
گفتگو بسته و امکان تحقق دموکراسی منتفی خواهد ماند. نویسنده اینگونه نتیجه میگیرد
که:
"شرکتکنندگان ]در فرآیند ایدهپروری[ نباید از ابتدا ایدههایشان را بیچون و چرا و تمام
و کمال شکل داده باشند، بلکه انتظار میرود به مذاکرهای ارزشمند بپردازند، یعنی
باید آماده باشند ایدههای اولیهشان را در پرتو استدلالهای سایر شرکتکنندگان و
نیز در اثر اطلاعات جدیدی که حین گفتگو در دسترسشان قرار میگیرد جرح و تعدیل
کنند".
جالب است که نویسنده
در طی این بررسیها به هیچ وجه تلاش نمیکند ژست بیطرفانه به خود بگیرد. او بهوضوح
و در عین صداقت، از معلوم شدن موضع شخصیش هیچ ابایی ندارد. اما نکتهی آموزندهی
کار وی در این است که او در نقد گفتارهای دو طرف، به یک اندازه نکتهسنج و نقاد
است. در واقع بهجای اینکه موضع شخصی خودش را کتمان کند، تلاش میکند این موضع
شخصی لطمهای به وجه علمی کارش وارد نکند. این ویژگی بهوضوح در سایر آثار هیرشمن
نیز به چشم میخورد. او بهمعنای واقعی کلمه "تحقیق" میکند. یعنی بهجای
آنکه برای اثبات درستی حدسها و ادعاهای اولیهاش از ابزار تحقیق استفاده کند، خودش
و مخاطبش را به دست تحقیق میسپارد تا ببیند در انتها به کجا خواهند رسید.
اینگونه است که
وی این امکان و قابلیت را پیدا میکند که در میانهی راه، متوجه وجه دیگری از
واقعیت شده و همانطور که خودش در انتهای کتاب تصریح میکند، در حالی که در ابتدای
کار هدفش را "افشای ناآزمودگیهای صرفِ خطابهی ارتجاعی" در نظر گرفته
بود، در انتهای کار به "دستاوردی بیطرفانهتر" برسد؛ به قول خودش "دستاوردی که چه بسا در اصل جان میداد
برای هدفی بلندپروازانهتر".
Labels:
آلبرت هیرشمن,
ارتجاع,
اندیشه,
خطابه ارتجاع,
دموکراسی,
سیاست,
محمد مالجو
Saturday, January 9, 2016
راجع به سخنرانی اخیر آقای رنانی پیرامون انتخابات
من هم مثل آقای رنانی امیدوارم که مخاطبان اصلی این سخنرانی (یعنی رهبری و شورای نگهبان) حرفهای آقای رنانی رو جدی بگیرند.
اما بهنظرم چند نکتهی مهم راجع به صحبتهای آقای رنانی وجود داره:
در دستگاه فکری آقای رنانی، انگار فقط مشغولیتهای اقتصادی اصالت دارند و تضادهای سیاسی هیچ اصالت و اهمیتی ندارند. در واقع رنانی با تقلیل دادن تمام مشغولیتهای جامعه به حل مشکلات اقتصادی، بهطور کلی دعوای سیاست رو بلاموضوع میکنه. ایشون مدام میگه "تندروهای دو طرف" باید طرد بشن. در تصویرسازی این دستگاه فکری، امثال احمدینژاد و رسایی همونجایی قرار میگیرند که امثال میرحسین و تاجزاده! از نظر آقای رنانی، اینها تندروهای دو طرف هستند و باید کنار گذاشته بشن. رنانی به اصلاحطلبها توصیه میکنه که "افراد تندرو" رو از حزبهاشون اخراج کنن! میرحسین رو بهخاطر اینکه مردم رو به خونههاشون برنگردونده، و تاجزاده رو بهخاطر اینکه سال 78 به دانشجوها دستور نداده که برگردن توی خوابگاههاشون مورد سرزنش قرار میده (انگار مردم به خودی خود اراده و شعور و حق اعتراض ندارند). همهی این حرفها رو نظامیها و جریان تمامیتخواه هم میزنند. عجیبه که ایشون علیرغم اینکه از به قدرت رسیدن نظامیها ابراز نگرانی میکنه، در عین حال نه تنها حرفهای اونها رو میزنه، بلکه به این حرفها رنگ و لعاب تئوریک هم میده (کاری که خود نظامیها و تمامیتخواهان توانایی انجامش رو ندارند).
نکتهی بعدی اینکه اطمینان و قاطعیت آقای رنانی بر اینکه پیشبینیهاش درست از آب در میاد، با تواضع علمیای که قاعدتن یک چهرهی دانشگاهی باید داشته باشه فاصلهی بسیار زیادی داره. همینطور اینکه کسی تحلیل خودش رو "تکاندهنده" توصیف کنه هم اتفاق کمنظیر و تکاندهندهایه! آقای رنانی امسال توی وبسایت شخصیش یک متن احساسی نوشت با عنوان "سکوت خواهم کرد". توی اون متن، ایشون گفت که تصمیم گرفته تا پایان سال 94، هیچ سخنرانی عمومیای که پوشش رسانهای پیدا کنه انجام نده. کافیه یک نگاهی به وبسایت ایشون بندازیم تا ببینیم ایشون چند بار برخلاف تصمیمش عمل کرده! البته من بهعنوان یکی از مخاطبان همیشگی آقای رنانی، از اینکه ایشون کماکان سخنرانی میکنند خوشحالم؛ اما سوالی که برام پیش میاد اینه: فردی که پیشبینی ش راجع به خودش انقدر اشتباه از آب در میاد، چطور این توانایی رو داره که راجع به جامعه (که قطعن پیچیدهتر از شخصیت یک انسانه) چنین پیشبینیهای دقیقی داشته باشه؟! لااقل ایکاش آقای رنانی توضیح میداد که این پیشبینیهایی که مو لای درزشون نمیره آیا مبتنی بر روشهای علمی هستند، یا اینکه ایشون با توسل به سایر دستگاههای معرفتی به چنین پیشبینیهایی رسیده (توضیح اینکه آقای رنانی چند هفته پیش، گفته بود که یکی از دلایلی که کاندیدای انتخابات مجلس نشده اینه که استخاره کرده و جواب استخاره، خیلی بد اومده!).
اما بهنظرم چند نکتهی مهم راجع به صحبتهای آقای رنانی وجود داره:
در دستگاه فکری آقای رنانی، انگار فقط مشغولیتهای اقتصادی اصالت دارند و تضادهای سیاسی هیچ اصالت و اهمیتی ندارند. در واقع رنانی با تقلیل دادن تمام مشغولیتهای جامعه به حل مشکلات اقتصادی، بهطور کلی دعوای سیاست رو بلاموضوع میکنه. ایشون مدام میگه "تندروهای دو طرف" باید طرد بشن. در تصویرسازی این دستگاه فکری، امثال احمدینژاد و رسایی همونجایی قرار میگیرند که امثال میرحسین و تاجزاده! از نظر آقای رنانی، اینها تندروهای دو طرف هستند و باید کنار گذاشته بشن. رنانی به اصلاحطلبها توصیه میکنه که "افراد تندرو" رو از حزبهاشون اخراج کنن! میرحسین رو بهخاطر اینکه مردم رو به خونههاشون برنگردونده، و تاجزاده رو بهخاطر اینکه سال 78 به دانشجوها دستور نداده که برگردن توی خوابگاههاشون مورد سرزنش قرار میده (انگار مردم به خودی خود اراده و شعور و حق اعتراض ندارند). همهی این حرفها رو نظامیها و جریان تمامیتخواه هم میزنند. عجیبه که ایشون علیرغم اینکه از به قدرت رسیدن نظامیها ابراز نگرانی میکنه، در عین حال نه تنها حرفهای اونها رو میزنه، بلکه به این حرفها رنگ و لعاب تئوریک هم میده (کاری که خود نظامیها و تمامیتخواهان توانایی انجامش رو ندارند).
نکتهی بعدی اینکه اطمینان و قاطعیت آقای رنانی بر اینکه پیشبینیهاش درست از آب در میاد، با تواضع علمیای که قاعدتن یک چهرهی دانشگاهی باید داشته باشه فاصلهی بسیار زیادی داره. همینطور اینکه کسی تحلیل خودش رو "تکاندهنده" توصیف کنه هم اتفاق کمنظیر و تکاندهندهایه! آقای رنانی امسال توی وبسایت شخصیش یک متن احساسی نوشت با عنوان "سکوت خواهم کرد". توی اون متن، ایشون گفت که تصمیم گرفته تا پایان سال 94، هیچ سخنرانی عمومیای که پوشش رسانهای پیدا کنه انجام نده. کافیه یک نگاهی به وبسایت ایشون بندازیم تا ببینیم ایشون چند بار برخلاف تصمیمش عمل کرده! البته من بهعنوان یکی از مخاطبان همیشگی آقای رنانی، از اینکه ایشون کماکان سخنرانی میکنند خوشحالم؛ اما سوالی که برام پیش میاد اینه: فردی که پیشبینی ش راجع به خودش انقدر اشتباه از آب در میاد، چطور این توانایی رو داره که راجع به جامعه (که قطعن پیچیدهتر از شخصیت یک انسانه) چنین پیشبینیهای دقیقی داشته باشه؟! لااقل ایکاش آقای رنانی توضیح میداد که این پیشبینیهایی که مو لای درزشون نمیره آیا مبتنی بر روشهای علمی هستند، یا اینکه ایشون با توسل به سایر دستگاههای معرفتی به چنین پیشبینیهایی رسیده (توضیح اینکه آقای رنانی چند هفته پیش، گفته بود که یکی از دلایلی که کاندیدای انتخابات مجلس نشده اینه که استخاره کرده و جواب استخاره، خیلی بد اومده!).
Labels:
اقتصاد,
انتخابات,
ایران,
جنبش سبز,
سیاست,
محسن رنانی,
میرحسین موسوی
Friday, October 9, 2015
نامههای ایرانی
- در ارتباط با فحشهایی که این روزها نثار آقای ظریف میشود -
”بیش از دو قرن از زمان نوشتن ”نامههای ایرانی“ [نوشتهی منتسکیو] میگذرد و با کمال تأسف، هنوز ما تکلیف خود را با مسائل و تصورات فرهنگی آن دوران روشن نکردهایم. هنوز همه چیز را از دریچهی غرب و شرق یا خودی و بیگانه مینگریم و منابع فکری و ثروت ملی خود را با ایماژهای اغلب خودساخته و خیالی صرف میکنیم. بحث ”گفتگوی تمدنها“ را به جهانیان پیشنهاد میکنیم، اما حتی مذاکره کردن با دیپلماتها یا افراد معمولی خارجی را گناه محسوب میکنیم. امریکا را دشمن ایرانیان میدانیم، اما به هر نقطهی امریکا که سفر میکنیم، حضور ایرانیان را حس میکنیم. بهراستی چرا رابطهی ما با خود و دنیایی که در آن هستیم، چنین اسکیزوفرنیک است؟“
- میرسپاسی، علی (1392)، دموکراسی یا حقیقت؛ رسالهای جامعهشناختی در باب روشنفکری ایرانی، تهران، انتشارات طرح نو، صص 41 - 42.
Wednesday, September 30, 2015
رویش ناگزیر جوانه
"دفتر انجمن اسلامی دانشکده علوم ریاضی دانشگاه فردوسی بعد از چند سال وقفه بازگشایی شد."
این عکس، تمام خاطراتی که از سال 81 تا 86 از دفتر انجمن ریاضی داشتم رو برام شخم زد. هیچکدوم از این دانشجوها رو نمیشناسم، اما لبخند و امیدی که توی چهرهی تک تک شون معلومه رو میفهمم. چقدر قیافههاشون بامزه س!
امیدوارم مواظب خودشون و اون دفتر لعنتی باشن.
امیدوارم مواظب خودشون و اون دفتر لعنتی باشن.
Saturday, December 6, 2014
اصلاحطلبان بدلی
نحوهی مطرح شدن حزب ندای ایرانیان در فضای سیاسی کنونی کشور، شباهت زیادی به نحوهی علم شدن طیف جعلی شیراز در مجموعهی انجمنهای اسلامی دانشجویان در دانشگاههای کشور دارد. همانطور که پس از وقایع سال ۷۸، ماموریت طیف شیراز، جعل هویت جنبش دانشجویی اصیل بود، پس از ظهور جنبش سبز نیز ماموریت حزب ندای ایرانیان، جعل هویت جریان اصلاحطلبی است.
Subscribe to:
Posts (Atom)




