Showing posts with label شعر. Show all posts
Showing posts with label شعر. Show all posts

Monday, March 30, 2015

زندگی

"زندگی را باید چنان جدی بگیری
که مثلا در هفتاد سالگی نهال زیتون بکاری،
نه به خاطر گذاشتن میراث برای فرزندان
بلکه به این سبب که با وجود وحشت از مرگ
باورش نداری
و زندگی را اصل میدانی."

ناظم حکمت

Friday, June 13, 2014

اینجا ...


اینجا دلم به تو
تنها دلم
اینجا تنها دلم به تو خوش است
که می‌وزی
و شرایط آزمایشگاه را
بر هم می‌زنی

- بهار 93 -

Thursday, March 13, 2014

علیشاه

اينكه عليشاه مولوي وصيت مي‌كند پيكرش را نه در قطعه هنرمندان، بلكه در بين فوت‌شدگان عادي دفن كنند، خودش يك شعر است؛ شعر نابي كه اشرافیت متوليان هنر را به سخره مي‌گيرد.

Thursday, January 2, 2014

مهدی موسوی و فاطمه اختصاری را آزاد کنید !

«فروغ» مرده و من توی گریه می خواهم

«که گیس دختر سیّد جواد را بکشم»
- سید مهدی موسوی -





مهدیِ 10 سال پیش رو خیلی بیشتر از مهدیِ این روزها می‌دیدم. توی این سالها کمتر تونستم ببینمش و طبیعتن کمتر با هم حرف زدیم. اما از همون گپ‌های دوستانه‌ی اون سال‌هامون یک چیزی خیلی خوب تو یادم مونده؛ اینکه مهدی داره تمام تلاشش رو می‌کنه که بتونه توی مملکت خودش شعر بگه. 
این روزها که خبر بازداشت مهدی موسوی و فاطمه اختصاری رو شنیدم، هم نگران حال مهدی و فاطمه ام و هم نگران حال حکومتی که قدر مهدی‌ها و فاطمه‌ها ش رو نمی‌دونه.

Friday, August 2, 2013

پاییز  
       مو هایش ریخت
زمستان
       اشک هایش
بهار
        چیزی نرویید
تابستان

        ...حتی اشک!

(بهار 82)
تاریک می شود
                   خیابان
و پاهای دستپاچه
                 صحنه را تنها می گذارند

چه بی سبب روزیست!
**********
آ.....های!
به احترام رفتگان
              یک دقیقه سکوت...

                             را بشکنید! 

(خرداد 85)
چرخی که دیگر نمی رود... زبانی که دیگر نمی چرخد...
بارانی که دیگر نمی آید... بغضی که دیگر نمی بارد...

آبی که دیگر تکان نمی خورد... چشمی که دیگر آب نمی خورد...

(مهر 84)

هرگز

تنم سرده مث آبی
دلم گرمه مث قرمز
پاهام می رن مث هر روز
نمی رسن .....مث هرگز!

(زمستان 81)

Thursday, July 11, 2013

کسی به فکر باغچه نیست

هرچقدر بيشتر شعرهاي جديد رو مي‌خونم بيشتر به اين نتيجه مي‌رسم كه يكي از عمده‌ترين ويژگي‌هاي زبان امروزين شعر فارسي اينه كه به شدت بر محوريت اول شخص مفرد شكل گرفته. بيشتر شعرهاي اين روزها بازگوكننده احساسات "مقطعي" و "شخصي" شاعر هستند. به اين معنا، به نظر مي‌رسه براي شاعر امروز نه "پيوندهاي تاريخي" اهميت داره و نه "پيوندهاي اجتماعي".
البته ذائقه مخاطب در اين زمينه بي‌تأثير نيست. لابد مخاطبِ اين روزهاي شعر فارسي اين زبان خودمحور و غیرمسئول رو بيشتر ترجيح ميده!
شايد به اين دليل باشه كه ديگه كمتر كسي مثل فروغ و شاملو و اخوان شعر ميگه.

Saturday, July 6, 2013

بغض

تهران
دراز کشیده و به آسمان زل زده
برج میلادش را
- بی‌شرمانه -
به سمت خدا نشانه گرفته است

ببین!
دارد بغضش را قورت می‌دهد در گلوی تاریخ
و به آخرش فکر می‌کند
دارد به عاقبتش فکر می‌کند ...

- بهار 92 -

Tuesday, July 2, 2013

آتش این تابستان

دلمان به اندازه تهران گرفته است
و شاید
دیگر هیچ چیز نتواند بی گناهیمان را ثابت کند
حتا …
حتا اگر از آتش این تابستان
به سلامت عبور کنیم!
(خیابان جمهوری / شهریور 82)