Showing posts with label ایران. Show all posts
Showing posts with label ایران. Show all posts

Sunday, March 8, 2020

معرکه‌گیرها را حمایت نکنیم




ابوالفضل حاجی زادگان - پژوهشگر اجتماعی

(منتشر شده در سالنامه ۱۳۹۸ شرق)

در این یادداشت، درباره‌ی این توضیح داده‌ام که چگونه ⁧#توییتر_ایرانی⁩ در دام معرکه‌گیری‌های سیاسی قرار گرفته است و در نتیجه بیش از آنکه تسهیل‌کننده‌ی گفتگوهای عمومی و گردش آزادانه‌ی اخبار و اطلاعات باشد، به ابزاری برای اکثریت‌نمایی تبدیل شده است.


Wednesday, May 2, 2018

شناسایی عوامل مؤثر بر «اعتراضات دی‌ماه 1396» در ایران


حمیدرضا جلائی پور

ابوالفضل حاجی زادگان


چکیده
در این تحقیق، در کنار ترسیم مختصات اعتراضات دیماه 96، با اتخاذ رویکردی اکتشافی به‌دنبال شناسایی عوامل کلان و منطقه‌ایِ مؤثر بر وقوع این اعتراضات بوده‌ایم. بنا به اقتضای پرسش‌های تحقیق، برای تحلیل یافته‌ها به‌طور توأمان از روش‌های تحلیل کیفی و کمّی استفاده شده است. متغیرهایی که در ارتباط با اعتراضات، مورد بررسی قرار گرفته‌اند شامل داده‌های جمعیت‌شناختی، شاخص‌های اقتصادی، داده‌های انتخاباتی و نگرش‌های سیاسی هستند. طبق یافته‌های این تحقیق، مهمترین عوامل وقوع اعتراضات دی 96 عبارتند از: افزایش متقاضیان کار و ناتوانی نسبی دولت در ایجاد شغل برای آنها، ناامیدیِ پیشینی کسانی که در انتخابات شرکت نمی‌کنند، ناامیدی رأی‌دهندگان به روحانی از شنیده شدن صدایشان توسط دولت و حاکمیت، کشمکش بر سر دسترسی به منابع طبیعی. همچنان که خواهید دید با توجه به چندلایه و چندعلتی بودن این پدیده، تلاش شده است که تبیین این اعتراضات از تقلیل‌گرایی به دور باشد.


Sunday, February 5, 2017

استراتژی 96؛ نظرخواهی از نخبگان اصلاح‌طلب برای کمک به تدوین برنامه اصلاح‌طلبان و اعتدال‌گرایان در انتخابات 1396

استراتژی 96؛ نظرخواهی از نخبگان اصلاح‌طلب برای کمک به تدوین برنامه اصلاح‌طلبان و اعتدال‌گرایان در انتخابات 1396
حمیدرضا جلایی پور - ابوالفضل حاجی زادگان - نرگس غروبی
منتشر شده در هفته نامه صدا، شماره 104، 16 بهمن 1395

Sunday, November 20, 2016

نکاتی راجع به سخنرانی اخیر دکتر اباذری


به‌نظرم یکی از ایرادات سخنان دکتر اباذری این است که سیاستگذاری‌ها را با ابزار ایدئولوژی نقد می‌کند. سیاستگذاری اجتماعی و اقتصادی ماهیتاً در تضاد با هرگونه ایدئولوژی و باور جزمی‌ای است. چرا که مهمترین پرسش در سیاستگذاری‌های اجتماعی و اقتصادی، ارزیابی میزان اثربخشی هر سیاست و شناسایی پیامدهای مثبت و منفی‌اش است. با ابزار ایدئولوژی نمی‌توان به چنین پرسش‌هایی پاسخ داد. مواردی که آقای اباذری به‌عنوان سیاست‌های نئولیبرالیِ اجرا شده توسط دولت فعلی مطرح می‌کند، الزاماً تحت هر شرایطی اشتباه نیستند. مهم این است که منتقدان، برای اینکه نشان دهند این سیاست‌ها اشتباهند، بدون پیش‌داوری، پیامدهایش را به‌طور همه‌جانبه ارزیابی کنند و با استناد به بررسی‌هایشان بگویند که چرا معتقدند این سیاست‌ها غیرقابل دفاع هستند. بهترین مثال برای معرفی این دیدگاه نسبت به سیاستگذاری، کارهای آلبرت هیرشمن، و به‌خصوص کتاب درخشانش «خروج، اعتراض، وفاداری» است. این کتاب در دهه‌ی 1970 میلادی نوشته شده و امروز یکی از مهمترین کتاب‌ها در حوزه‌ی اقتصاد سیاسی است. هیرشمن در این کتاب با استفاده از سه مفهوم کلیدی «خروج / Exit»، «اعتراض / Voice» و «وفاداری / Loyalty»، و با مرور مثال‌های متعددی از سازمان‌ها و کشورهای مختلف، سعی می‌کند به بهترین و کارآمدترین الگوها برای «بهبود» وضعیت‌های تضادآمیز بین کارگر و کارفرما برسد (به این معنا، اگر مارکس معلم انقلاب باشد، هیرشمن معلم اصلاح‌طلبی است). توجه داشته باشید که اگر آقای هیرشمن می‌خواست مثل آقای اباذری به موضوع نگاه کند، می‌توانست به‌جای اینکه اینهمه به خودش زحمت تحقیق بدهد و در نهایت تمام نتیجه‌گیری‌هایش را مقید به قیدهای «به‌نظر می‌رسد» و «به احتمال زیاد» و «با توجه به شواهد» و ... کند، بیاید در عرض یک سخنرانی نیم ساعته، با گزاره‌های قطعی و یقینی، بر علیه فریدمن افشاگری کند. (به‌نظر می‌رسد یکی از دلایلی که آقای مالجو به خودش اجازه نمی‌دهد مثل آقای اباذری سخن بگوید این است که کتاب‌های هیرشمن را خوانده و ترجمه کرده است و با روش‌شناسی علمی او آشناست).
نکته‌ی دیگر اینکه وقتی چپ‌ها از سه‌جانبه‌گرایی صحبت می‌کنند، باید توجه داشته باشند که یک طرف دعوا (یا گفتگو) هم کارفرماها هستند. اما در صورت‌بندی‌ای که دوستان ارائه می‌دهند هیچ اثری از مسائل کارفرماها نیست. در بین چپ‌های ایرانی، آقای مراد ثقفی جزء معدود افرادی است که به مسائل مربوط به کارفرماها هم توجه ویژه‌ای داشته است. پیشنهاد می‌کنم طرفداران ایده‌ی سه‌جانبه‌گرایی، با ایشان راجع به این موضوع صحبت کنند و از ایشان بپرسند که با پژوهش‌هایی که در این خصوص انجام داده، به چه نتایجی رسیده است.
اتفاقاً ربط دادن دولت روحانی به دولت‌هایی مثل دولت تاچر هم به‌دلیل همین نگاه ایدئولوژیکِ آقای اباذری انجام شده است. موافقم که طی دهه‌های اخیر، اتفاقات مشابهی در سراسر دنیا ذیل عنوان «نئولیبرالیسم» رخ داده که پیامدهای مثبت و منفی مشابهی داشته است. اما به‌نظر نمی‌رسد که بتوانیم با اتکا بر وجوه تئوریک و ایدئولوژیک، تمام واقعیت را توضیح بدهیم. به‌عنوان مثال، حتا نزدیکان تاچر معتقدند که تاچر اصلاً در قید و بند نوشته‌های هایک و فریدمن نبوده و فقط برای این از نوشته‌های آنها دفاع می‌کرده که می‌توانسته از این طریق به اقداماتی که خودش به‌دنبال انجامشان بوده، مشروعیت و وجاهت علمی بدهد. به این معنا به‌نظر می‌ر‌سد که حلقه‌ی واصله‌ی اتفاقاتی که طی دهه‌های اخیر رخ داده، نه «نئولیبرالیسم» به مثابه یک ایدئولوژی، بلکه به مثابه یک گرایش سیاسی و اقتصادی است. لذا به‌نظرم دکتر اباذری تلاش بی‌موردی برای ایدئولوژیک نشان دادن این پدیده دارد. این کار ایشان باعث می‌شود که:
1. مخاطب به «زمینه»‌های روی آوردن به سیاست‌های به اصطلاح «نئولیبرالی» در کشورهای مختلف بی‌توجه شود. مثلاً سیاست‌های تاچر در شرایطی مورد استقبال قرار گرفت كه اتحادیه‌های کارگری از قدرت‌های قانونی‌ای که داشتند، استفاده‌های غیرمسئولانه می‌کردند و ناکارآمدی اتحادیه‌های کارگری، اقتصاد کشور را فلج کرده بود. اما در ایران اساساً اتحادیه‌ای در کار نیست، و به‌طور کل صورت مسأله فرق می‌کند. همین وزارت کار و رفاه دولت روحانی، اتفاقاً الان در اختیار دست چپی‌هاست؛ اما آنها به این نتیجه رسیده‌اند که راهی به جز این تصمیم‌ها ندارند. من نمی‌گویم هر کاری که می‌کنند درست است، اما نکته‌ی مهم این است که این تصمیم‌گیری‌ها مبنای ایدئولوژیک ندارند و درست نیست که با یک ایدئولوژیِ دیگر نقدشان کنیم.
2. همچنین تفسیر ایدئولوژیک از این سیاست‌ها، باعث می‌شود که ما به خیلی از متغیرها و عوامل بسیار مهم دیگر هم بی‌توجه شویم. ما اگر صرفاً بر اساس ایدئولوژی بخواهیم مابه‌ازای تاچر را در ایران پیدا کنیم، احتمالاً دولت روحانی به ذهنمان خواهد رسید. اما مسأله اینجاست که اتفاقاً اقدامات و رفتارهای تاچر از خیلی جهات به احمدی‌نژاد شبیه بوده، و از قضا اکثر منتقدانِ مطلع او، پاشنه‌ی آشیل تاچر را نه در سیاست‌های راستگرایانه، بلکه بیشتر در خودرأیی و استبداد رأی و تصمیم‌گیری‌های آنی و خلق‌الساعه (وجوه اشتراکش با احمدی‌نژاد) می‌دانند. اما دکتر اباذری چون فقط به وجوه ایدئولوژیک توجه دارد، در دوره‌ی احمدی‌نژاد سکوت معناداری می‌کند و در دولت روحانی فریاد اعتراض سر می‌دهد. به‌نظرم ما نباید فراموش کنیم که سیاست‌های راستگرایانه، تنها شر موجود و ممکن نیستند؛ بلکه - به‌خصوص در کشوری مثل ایران - شرهای دیگری مثل استبداد رأی، خفقان و عوامفریبی هم وجود دارند که همزمان باید با آنها هم مقابله کرد.
مسأله اینجاست که آقای اباذری مظاهر اصلی بروز احتمالی فاشیسم را نادیده می‌گیرد و حتا در تندترین صحبت‌هایش هم هیچ اشاره‌ای به آنها نمی‌کند، و برای اینکه حرفش را بزند دیواری کوتاه‌تر از تجمع‌کنندگان در پاسارگاد پیدا نمی‌کند. آیا واقعاً پیدا کردن مصداق برای عوامل تقویت‌کننده‌ی فاشیسم در ایران اینقدر سخت است که ایشان مجبور شود تا پاسارگاد به‌دنبال مظاهر فاشیسم بگردد؟ آقای اباذری زورش به عوامل اصلی "سیاست‌زدایی" نمی‌رسد و در عوض طرفداران مرتضی پاشایی را تحقیر می‌کند. کما اینکه زورش به احمدی‌نژاد و شرکای سیاسیش نمی‌رسد، و در عوض اصلاح‌طلب‌ها را تخطئه می‌کند.

Saturday, January 9, 2016

راجع به سخنرانی اخیر آقای رنانی پیرامون انتخابات

من هم مثل آقای رنانی امیدوارم که مخاطبان اصلی این سخنرانی (یعنی رهبری و شورای نگهبان) حرف‌های آقای رنانی رو جدی بگیرند.

اما به‌نظرم چند نکته‌ی مهم راجع به صحبت‌های آقای رنانی وجود داره:

در دستگاه فکری آقای رنانی، انگار فقط مشغولیت‌های اقتصادی اصالت دارند و تضادهای سیاسی هیچ اصالت و اهمیتی ندارند. در واقع رنانی با تقلیل دادن تمام مشغولیت‌های جامعه به حل مشکلات اقتصادی، به‌طور کلی دعوای سیاست رو بلاموضوع می‌کنه. ایشون مدام میگه "تندروهای دو طرف" باید طرد بشن. در تصویرسازی این دستگاه فکری، امثال احمدی‌نژاد و رسایی همونجایی قرار می‌گیرند که امثال میرحسین و تاجزاده! از نظر آقای رنانی، اینها تندروهای دو طرف هستند و باید کنار گذاشته بشن. رنانی به اصلاح‌طلب‌ها توصیه میکنه که "افراد تندرو" رو از حزب‌هاشون اخراج کنن! میرحسین رو به‌خاطر اینکه مردم رو به خونه‌هاشون برنگردونده، و تاجزاده رو به‌خاطر اینکه سال 78 به دانشجوها دستور نداده که برگردن توی خوابگاه‌هاشون مورد سرزنش قرار میده (انگار مردم به خودی خود اراده و شعور و حق اعتراض ندارند). همه‌ی این حرف‌ها رو نظامی‌ها و جریان تمامیت‌خواه هم می‌زنند. عجیبه که ایشون علیرغم اینکه از به قدرت رسیدن نظامی‌ها ابراز نگرانی می‌کنه، در عین حال نه تنها حرف‌های اونها رو می‌زنه، بلکه به این حرف‌ها رنگ و لعاب تئوریک هم میده (کاری که خود نظامی‌ها و تمامیت‌خواهان توانایی انجامش رو ندارند).
نکته‌ی بعدی اینکه اطمینان و قاطعیت آقای رنانی بر اینکه پیش‌بینی‌هاش درست از آب در میاد، با تواضع علمی‌ای که قاعدتن یک چهره‌ی دانشگاهی باید داشته باشه فاصله‌ی بسیار زیادی داره. همین‌طور اینکه کسی تحلیل خودش رو "تکان‌دهنده" توصیف کنه هم اتفاق کم‌نظیر و تکان‌دهنده‌ایه! آقای رنانی امسال توی وب‌سایت شخصیش یک متن احساسی نوشت با عنوان "سکوت خواهم کرد". توی اون متن، ایشون گفت که تصمیم گرفته تا پایان سال 94، هیچ سخنرانی عمومی‌ای که پوشش رسانه‌ای پیدا کنه انجام نده. کافیه یک نگاهی به وب‌سایت ایشون بندازیم تا ببینیم ایشون چند بار برخلاف تصمیمش عمل کرده! البته من به‌عنوان یکی از مخاطبان همیشگی آقای رنانی، از اینکه ایشون کماکان سخنرانی می‌کنند خوشحالم؛ اما سوالی که برام پیش میاد اینه: فردی که پیش‌بینی ش راجع به خودش انقدر اشتباه از آب در میاد، چطور این توانایی رو داره که راجع به جامعه (که قطعن پیچیده‌تر از شخصیت یک انسانه) چنین پیش‌بینی‌های دقیقی داشته باشه؟! لااقل ایکاش آقای رنانی توضیح می‌داد که این پیش‌بینی‌هایی که مو لای درزشون نمی‌ره آیا مبتنی بر روش‌های علمی هستند، یا اینکه ایشون با توسل به سایر دستگاه‌های معرفتی به چنین پیش‌بینی‌هایی رسیده (توضیح اینکه آقای رنانی چند هفته پیش، گفته بود که یکی از دلایلی که کاندیدای انتخابات مجلس نشده اینه که استخاره کرده و جواب استخاره، خیلی بد اومده!).

Friday, November 13, 2015

بنگاهداری خصوصی و کنش جمعی؛ نگاهی به عملکرد کارفرمایان ایران 50-1340


ارزیابی عملکرد کارفرماهای ایرانی، غالبن ذیل دو روایت متضاد و یک‌طرفه قرار گرفته است؛ در یک روایت، کارفرمای ایرانی همچون دیوی تصویر می‌شود که به استثمار کارگرها مشغول است، و در روایت دیگر، به‌سان فرشته‌ای که رونق و پیشرفت اقتصادی کشور مرهون کارآفرینی‌ها و نبوغ فردی اوست.
در این میان، نکته‌ای که کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد این است که با تحلیل شخصیت و خصایص اخلاقی کارفرماها نمی‌توان راجع به مثبت یا منفی بودن عملکردشان قضاوتی کرد. آنچه به مراتب اهمیت بیشتری دارد، پیامدهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی تصمیم‌‌ها و انتخاب‌های آنهاست.
در تحقیقی که به همراه استاد گرانقدرم جناب آقای ثقفی راجع به عملکرد کارفرمایان ایرانی دهه‌ی 40 انجام داده‌ام، سعی کرده‌ایم به دور از پیش‌داوری‌های شخصی، و با رجوع مستقیم به داده‌های آماری و نیز سایر اسناد موجود، عملکرد کارفرماهای ایرانی را طی این دهه مورد بررسی قرار دهیم. چکیده‌ای از نتایج این تحقیق، در قالب مقاله‌ای با عنوان ”بنگاهداری خصوصی و کنش جمعی؛ نگاهی به عملکرد کارفرمایان ایران 50-1340“ در شماره‌ی اخیر فصلنامه‌ی گفتگو منتشر شده است.

Friday, October 9, 2015

نامه‌های ایرانی

- در ارتباط با فحش‌هایی که این روزها نثار آقای ظریف می‌شود -
”بیش از دو قرن از زمان نوشتن ”نامه‌های ایرانی“ [نوشته‌ی منتسکیو] می‌گذرد و با کمال تأسف، هنوز ما تکلیف خود را با مسائل و تصورات فرهنگی آن دوران روشن نکرده‌ایم. هنوز همه چیز را از دریچه‌ی غرب و شرق یا خودی و بیگانه می‌نگریم و منابع فکری و ثروت ملی خود را با ایماژهای اغلب خودساخته و خیالی صرف می‌کنیم. بحث ”گفتگوی تمدن‌ها“ را به جهانیان پیشنهاد می‌کنیم، اما حتی مذاکره کردن با دیپلمات‌ها یا افراد معمولی خارجی را گناه محسوب می‌کنیم. امریکا را دشمن ایرانیان می‌دانیم، اما به هر نقطه‌ی امریکا که سفر می‌کنیم، حضور ایرانیان را حس می‌کنیم. به‌راستی چرا رابطه‌ی ما با خود و دنیایی که در آن هستیم، چنین اسکیزوفرنیک است؟“
- میرسپاسی، علی (1392)، دموکراسی یا حقیقت؛ رساله‌ای جامعه‌شناختی در باب روشنفکری ایرانی، تهران، انتشارات طرح نو، صص 41 - 42.

Thursday, April 9, 2015

نفرت‌پراکنی

به‌نظرم این موج نفرت‌پراکنی در فضای مجازی نسبت به اعراب، نه تنها غیراخلاقی، بلکه خیلی خطرناک و غیرمسئولانه است. به‌خصوص در برهه‌ی زمانی فعلی که منفعت جریان‌های سیاسی خاصی در داخل و خارج کشور، با بروز جنگ - در هر سطحی - بین ایران و کشورهای عربی گره خورده است. 
اگر امروز، آگاهانه یا ناآگاهانه مشغول ریختن هیزم بر آتش اختلافات نژادی هستیم، فردای روزگار در قبال قربانیان جنگ‌های‌ احتمالی، مسئول خواهیم بود.

Sunday, December 21, 2014

وقتی با "کوچه‌های آشتی کنون" شهرهایمان قهریم

در فرصت کوتاهی که برای دیدن بهبهان داشتم، به محله‌های قدیمی این شهر سرک کشیدم. 
محله‌های قدیمی بهبهان (یا به گویش خودشان "بهبهو") پر از این کوچه‌های باریک و کشیده و تودرتو است. به گفته‌ی قدیمی‌ها، در گذشته از باریک بودن این کوچه‌ها برای آشتی دادن مردم استفاده می‌کردند. کوچه‌ها آنقدر باریک بودند که دو نفر که از این 
کوچه‌ها می‌گذشتند شانه به شانه‌ی هم می‌شدند و بهانه‌ای برای آشتی کردن با هم پیدا می‌کردند. از این رو، این کوچه‌ها را "کوچه‌های آشتی کنون" می‌نامیدند.

اما گویا در بهبهان، مردم نه تنها با این سنت، بلکه کلن با این کوچه‌ها قهر کرده‌اند. نشان به آن نشان که وسعت محله‌های قدیمی متروکه‌ی بهبهان دست کمی از وسعت محله‌های مسکونی شهر ندارد! تمام خانه‌های متروکه‌ی این محله‌ها دارای معماری بسیار زیبایی هستند که نمونه‌اش را در عکس بالا مشاهده می‌کنید. همراه بهبهانی‌ام می‌گفت اکثر مردم و مسئولان شهر، به این محله‌ها به‌عنوان یک "معضل" نگاه می‌کنند. احتمالن در زلزله‌ی 5.2 ریشتری هفته‌ی گذشته‌ی بهبهان، همین خرابه‌ها هم با خاک یکسان شده باشند و بدین ترتیب یکی دیگر از معضلات شهری برطرف شده باشد.

Wednesday, October 8, 2014

همبستگی با کوبانی

تهران / شانزدهم مهر ۱۳۹۳ / مقابل دفتر سازمان ملل / تجمع اعتراض‌آمیز در حمایت از کوبانی






Sunday, June 22, 2014

به قول فردوسی‌پور: ما چقدر خوبیم!

در جام جهانی 2006، وقتی تیم آلمان علیرغم شایستگی‌هایش در نیمه نهایی به ایتالیا باخت و با جام قهرمانی خداحافظی کرد، تماشاگرهای آلمانی به نشانه‌ی قدردانی از نمایش خیلی خوب تیم کشورشان در آن مسابقات، در پایان بازی، در حالی که از شدت ناراحتی اشک می‌ریختند، ایستادند و به‌طور بی‌امان تیم کشورشان را تشویق کردند. 
دیشب وقتی دیدم مردم، علیرغم ناراحتی شدیدشان از نتیجه‌ی ناعادلانه‌ی بازی، به خیابان‌های شهر آمده‌اند و فریاد "ایران ایران" سر می‌دهند، احساس غرورم از همشهری و هموطن بودن با این مردم بیشتر از قبل شد. انگار داریم کم‌کم رسم قدرشناسی را می‌آموزیم. دیشب ما نشان دادیم که حالا نه تنها در فوتبال می‌توانیم با آرژانتین رقابت کنیم، بلکه فرهنگ فوتبالی‌مان هم دست کمی از آلمانی‌ها ندارد.
(تصویر سمت چپ: تهران / خیابان ولیعصر)