Showing posts with label جامعه‌شناسی. Show all posts
Showing posts with label جامعه‌شناسی. Show all posts

Sunday, March 8, 2020

معرکه‌گیرها را حمایت نکنیم




ابوالفضل حاجی زادگان - پژوهشگر اجتماعی

(منتشر شده در سالنامه ۱۳۹۸ شرق)

در این یادداشت، درباره‌ی این توضیح داده‌ام که چگونه ⁧#توییتر_ایرانی⁩ در دام معرکه‌گیری‌های سیاسی قرار گرفته است و در نتیجه بیش از آنکه تسهیل‌کننده‌ی گفتگوهای عمومی و گردش آزادانه‌ی اخبار و اطلاعات باشد، به ابزاری برای اکثریت‌نمایی تبدیل شده است.


Tuesday, September 17, 2019

اکثریت‌نمایی با کمک اکانت‌های تقلبی

توییتر ایرانی روز به روز شلوغ‌تر و متکثرتر می‌شود؛ و این برای طرفداران گردش آزاد اطلاعات، خبر خوبی است. اما نکته‌ی نگران‌کننده‌ای نیز وجود دارد. به‌نظر می‌رسد به موازات رشد روزافزون تعداد کاربران توییتر ایرانی، استفاده از اکانت‌های تقلبی نیز در بین جریان‌های سیاسی مختلف، تبدیل به یک اقدام عادی شده است. در دنیای به‌شدت رسانه‌ای شده‌ی امروز، دعوای سیاست، نه چندان بر سر «واقعیت»، بلکه بیشتر بر سر «بازنماییِ واقعیت» است. این را می‌شود در همین بگومگوهای سیاسی در توییتر ایرانی به‌وضوح مشاهده کرد. ظاهراً برای مشارکت‌کنندگان در دعواهای سیاسیِ توییتر، چندان اهمیت ندارد که ادعاهایشان چه نسبتی با واقعیت دارد. همین که هشتگِ مورد حمایت آنها «ترند» شود و ثابت کنند که در جایگاه «اکثریت» قرار دارند برایشان کافی است و خود را برنده می‌دانند؛ گیرم که بخش قابل توجهی از این اکثریت‌نمایی‌ها به لطف اکانت‌های تقلبی محقق شده باشد!
مثال اول: حمله‌ به محمدجواد ظریف
نتایج داده‌کاوی‌ای که اخیراً روی کلان‌داده‌های چهار هشتگِ نسبتاً مشابه انجام داده‌ام نشان می‌دهد که بخش قابل توجهی از براندازها، در رقابت‌های سیاسی‌شان به‌طور سازمان‌یافته از اکانت‌های تقلبی استفاده می‌کنند. لازم به توضیح است که در اینجا منظورم از «اکانت تقلبی»، هم شامل ربات‌ها می‌شود و هم دربرگیرنده‌ی اکانت‌هایی است که به‌صورت گروهی مدیریت می‌شوند. با توجه به اینکه برای ترند شدن هشتگ‌ها، تعداد توییت‌ها و ریتوییت‌ها اهمیت زیادی دارد، اکانت‌های تقلبی با ریتوییت کردن انبوه توییت‌های حاوی هشتگ مورد نظرشان می‌توانند نقش مهمی در ترند شدن آن هشتگ‌ها ایفا کنند.
هشتگ‌هایی که در این داده‌کاوی مورد بررسی قرار گرفته‌اند عبارتند از: #ban_zarif ، #ZarifIsAnApologist ، #Zarif_Inte_Välkommen و #ShameOnSweden . موج انتشار این هشتگ‌ها در توییتر، همزمان با سفر اخیر محمدجواد ظریف به سوئد و فرانسه، آغاز شد. ویژگی مشترک این هشتگ‌ها این است که هر چهار موردشان غیرفارسی‌اند و قدرت‌های غربی را مخاطب اصلی‌شان قرار داده‌اند.
با توجه به اینکه شناسایی اکانت‌های تقلبی، کار نسبتاً دشوار و پیچیده‌ای است، برای انجام این کار، چند شرط به‌طور توأمان بررسی شدند. این شرطها - که در واقع، ویژگی‌هایی‌اند که به‌طور چشمگیری در بین اکانت‌های تقلبی شایع‌اند - عبارتند از اینکه اکانت موردنظر: 
1.      حداقل توییت‌های حاوی یک هشتگ را بیش از 100 بار ریتوییت کرده باشد،
2.      غالباً ریتوییت کند و به‌ندرت توییتی منتشر کند،
3.      تعداد دنبال‌کنندگانش (فالوئرهایش) کمتر از 1000 باشد،
4.      تعداد اکانت‌هایی که دنبال می‌کند (فالوئینگ‌هایش) بیشتر از تعداد دنبال‌کنندگانش باشد،
5.      در مشخصاتش، اطلاعات متناقض وجود داشته باشد،
6.      نام کاربری‌اش مبهم و بی‌معنی باشد،
7.      آیدی‌اش حاوی کلمه‌ی “bot” باشد (مثل ShahanshahiBot)،
8.      آیدی‌اش - مثل کد رهگیری - دارای حروف بی‌ربط باشد (مثل fUDXG8t7fHhkA2X) .
در این تحلیل، هر اکانتی که حداقل سه شرط از هشت شرط فوق را داشته باشد، به‌عنوان اکانت تقلبی تشخیص داده شده است. در واقع، برای تقلبی دانستن یک اکانت، شرایط سختگیرانه‌ای در نظر گرفته شده است. لذا پیشاپیش می‌توان گفت که با این تعریف عملیاتی از اکانت تقلبی، تعداد اکانت‌های تقلبی - به‌طور عامدانه - کمتر از فراوانیِ واقعی این اکانت‌ها برآورد می‌شود؛ یا به‌اصطلاح Underestimate می‌شود.
در گراف زیر، اکانت‌های تقلبی با رنگ صورتی مشخص شده‌اند و اندازه‌ی هر گره (اکانت)، متناسب با تعداد توییت‌ها و ریتوییت‌هایش (با این هشتگ‌ها) تعیین شده است. همان‌طور که مشاهده می‌کنیم، بخش قابل توجهی از اکانت‌های مشارکت‌کننده در انتشار چهار هشتگ مذکور، اکانت‌های تقلبی‌اند (304 اکانت) و بیشترین تعداد توییت و ریتوییت توسط این اکانت‌ها انجام شده است. در واقع از مجموع 83 هزار و 230 توییت و ریتوییت مربوط به این چهار هشتگ، 39 هزار و 869 مورد توسط اکانت‌های تقلبی انجام شده است؛ که به بیان دیگر، 48 درصد کل توییت‌ها و ریتوییت‌ها را شامل می‌شود. بررسی‌های بیشتر نشان می‌دهد که تقریباً تمام این اکانت‌ها، یا به سلطنت‌طلبان و یا به سازمان مجاهدین خلق تعلق دارند. لازم به توضیح است که اکانت‌های خاکستری رنگ، الزاماً واقعی نیستند؛ و فقط می‌توان گفت شواهد کافی برای تقلبی بودن‌شان مشاهده نشده است.



شکل 1: پراکندگی اکانت‌های مشارکت‌کننده در انتشار توییت‌های حاوی چهار هشتگ برعلیه محمدجواد ظریف
حجم فعالیت‌های بعضی از این اکانت‌های تقلبی در انتشار چهار هشتگ مورد بررسی، به‌طور شگفت‌انگیزی بالا بوده است. به‌عنوان مثال، اکانت «ربات شاهنشاهی» (ShahanshahiBot)، 1429 توییت با هشتگ #ZarifIsAnApologist و 1069 توییت با هشتگ #ShameOnSweden را ریتوییت کرده است. این در حالی است که اکانت مذکور تنها 808 دنبال‌کننده دارد و بخش قابل توجهی از این دنبال‌کنندگان نیز، خودشان ربات‌اند! و یا اکانت «دِد» (0x__dead) با 299 دنبال‌کننده، 1553 توییت با هشتگ #ZarifIsAnApologist و 552 توییت با هشتگ #ShameOnSweden را ریتوییت کرده است. چنین مواردی در بین اکانت‌های تقلبی، فراوانیِ چشمگیری دارند؛ اما احتمالاً اشاره به جزئیات بیشتر در حوصله‌ی مخاطب این متن نباشد.
نکته‌ی حائز اهمیت این است که این اکانت‌های تقلبی که بارِ انتشار نزدیک به نیمی از توییت‌ها و ریتوییت‌ها را به‌عهده داشته‌اند، نقش‌شان در انتشار این هشتگ‌ها بیش از 48 درصد است؛ چرا که با بالا بردن مصنوعیِ سرعت انتشار این چهار هشتگ، بارها صفحه‌های پایش‌گر توییتر ایرانی (مثل ترندیتر و Best Farsi) را به خطا انداخته‌اند و به‌عنوان هشتگ‌های پرطرفدار معرفی شده‌اند. در نتیجه، با تقلب توانسته‌اند هشتگ‌های مذکور را مورد توجه بیشتری قرار داده و مشارکت بخشی از کاربران واقعی توییتر را نیز جلب کنند؛ تا بدین‌صورت مخاطب اصلی این هشتگ‌ها (غربی‌ها) تصور کنند که اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران با آقای ظریف مخالف‌اند. البته بدیهی است که اثبات انجام این تقلب سازمان‌یافته، نمی‌تواند ثابت کند که الزاماً اکثریت مردم ایران، موافق و طرفدار آقای ظریف‌ اند. اساساً این پرسش که آقای ظریف در بین مردم ایران به چه میزان طرفدار و موافق دارد، موضوع دیگری است که باید در پژوهش‌های دیگری مورد بررسی قرار گیرد. 
نکته‌ی مهم دیگر این است که متأسفانه این نوع تقلب‌های سازمان‌یافته در توییتر ایرانی، منحصر به سلطنت‌طلبان و سازمان مجاهدین خلق نیست و سایر جریان‌ها نیز به‌طور گسترده از این ترفندها استفاده می‌کنند. در مثال بعدی، نمونه‌ای از استفاده‌ی گسترده‌ی یک جریان سیاسی دیگر از اکانت‌های تقلبی را بررسی می‌کنیم.
مثال دوم: انکار ماجرای «دختر آبی» و درخواست محاکمه‌ی رسانه‌ها و نمایندگان مردم
بعد از خودسوزی خانم سحر خدایاری (دختر آبی)، موج بسیار گسترده‌ای از ابراز احساسات مردم در شبکه‌های اجتماعی آنلاین شکل گرفت. اما طولی نکشید که چند هشتگ با هدف انکار ماجرای دختر آبی در توییتر فعال شدند. در این داده‌کاوی، کلان‌داده‌های سه هشتگ #دروغ_دختر_آبی ، #محاکمه_خبرآنلاین و #محاکمه_مطهری_سلحشوری را مورد تحلیل قرار داده‌امم.. بررسی‌ها نشان می‌دهند که چگونگیِ استفاده از اکانت‌های تقلبی در این هشتگ‌ها نیز تقریباً مشابه مثال قبل بوده است. صفحه‌های پایش‌گر توییتر ایرانی، بارها فریب سرعت لحظه‌ایِ ریتوییت شدن توییت‌های این هشتگ‌ها را خورده‌اند و این هشتگ‌ها را جزء داغ‌ترین هشتگ‌های توییتر ایرانی معرفی کرده‌اند. حتی در بعضی از پست‌های این صفحه‌های پایش‌گر، هشتگ #دروغ_دختر_آبی بالاتر از هشتگ #دختر آبی قرار گرفته است.  
این اکثریت‌نمایی در بعضی از توییت‌ها تا جاهایی فراتر از حد انتظار پیش رفته است. مثلاً کاربری با آیدی F_AVATEFI68 در توییتی نوشته است:
«امروز به خاطر که خبری که خبر آنلاین و سلحشوری و مطهری به راه انداختند شاهد #دروغ_دختر_آبی در رسانه های معاند هستیم باید #محاکمه_خبرآنلاین و #محاکمه_مطهری_سلحشوری در دستور کار قرار بگیرد تا حداقل مطالبه ملی پاسخ داده شود».
اما تحلیل کلان‌داده‌های مربوط به سه هشتگ مذکور نشان می‌دهد که بیش از نیمی از بازنماییِ آنچه این کاربر «مطالبه ملی» می‌نامد، با همت اکانت‌های تقلبی در توییتر محقق شده است. به‌عنوان مثال، اکانت «گل میخک» (kobra8632) تاکنون 815 بار توییت‌هایی با هشتگ #دروغ_دختر_آبی را ریتوییت کرده است.     
طبق کلان‌داده‌هایی که تاکنون تحلیل شده‌اند، تعداد اکانت‌هایی که تاکنون مطالبی با هشتگ #دختر آبی توییت یا ریتوییت کرده‌اند، بیش از پنج برابر تعداد اکانت‌هایی است که مطالبی با هشتگ #دروغ_دختر_آبی توییت یا ریتوییت کرده‌اند (لازم به توضیح است که با حذف اکانت‌های تقلبی، قطعاً این نسبت افزایش قابل توجهی نیز خواهد داشت). همچنین با همان معیارهایی که در مثال قبل به آنها اشاره شد، تقلبی بودن 164 اکانتِ مشارکت‌کننده در انتشار سه هشتگ مورد بررسی، محرز است و 51 درصد از کل توییت‌ها و ریتوییت‌ها نیز توسط همین اکانت‌های تقلبی انجام شده است. در شکل 2، چگونگی پراکندگی اکانت‌های قطعاً تقلبی (رنگ صورتی) در کنار اکانت‌هایی که شواهد کافی برای تقلبی بودن‌شان وجود ندارد (رنگ خاکستری) را مشاهده می‌کنیم.      



شکل 2: پراکندگی اکانت‌های مشارکت‌کننده در انتشار توییت‌های حاوی سه هشتگ در انکار ماجرای «دختر آبی»
 جمع‌بندی
به‌طور کلی می‌توان گفت، توییتر به‌عنوان یک شبکه اجتماعی آنلاین، با تکرار این‌گونه تقلب‌ها می‌تواند از کارکرد وعده‌داده شده‌اش – یعنی دسترسی همگانی به اخبار و اطلاعات - فاصله بگیرد و تبدیل به بستری برای مسابقه‌ی جعل واقعیت شود. در چنین وضعیتی، ضروری است که پژوهشگران، با سنجش بی‌طرفانه‌ و مداوم ادعاهای هر کدام از جریان‌ها، مانع از مبتذل‌تر شدن دعوای سیاست شوند. امید که چنین شود.

توییتر ایرانی به کدام سو می‌رود؟

منتشر شده در شماره 3474 روزنامه شرق (23 تیر 98)


شواهد گوناگون نشان می‌دهند که سهم شبکه‌های اجتماعی آنلاین از عادات رسانه‌ای شهروندان ایرانی، با سرعت چشمگیری رو به افزایش است. از این رو، تحلیل کلان‌داده‌های این رسانه‌های نوظهور، می‌تواند بخش قابل‌توجهی از نظرها و نگرش‌های کاربران‌شان را بازنمایی کند. در این یادداشت قصد دارم با مقایسه‌ی داده‌های فصل بهار توییتر ایرانی با داده‌های زمستان و پاییز 97، ضمن شناسایی سمت و سوی تغییرهای سیاسی توییتر ایرانی، چرایی وقوع این تغییرها را تحلیل کنم. توییتر، رسانه‌ فراگیری در ایران محسوب نمی‌شود؛ اما در سال‌های اخیر، به‌لحاظ سیاسی، یکی از مرجع‌ترین بسترهای رسانه‌ای برای تبادل اخبار و نظرهای شهروندان و اهالی سیاست شده است. بنابراين به‌شرط احتیاط، می‌توان ادعا کرد که داده‌های توییتر ایرانی تا حد زیادی می‌تواند تغییرات اتمسفر سیاسی کشور را بازنمایی کند. تحلیل کلان‌داده‌های توییتر ایرانی زمانی اهمیت مضاعف می‌یابد که به این نکته توجه داشته باشیم که در شرایط سیاسی نه چندان آرام، معمولا مردم پاسخ‌های واقعی‌ای به پیمایش‌های سیاسی نمی‌دهند و نمی‌توان با اتکای صرف به یافته‌های این پیمایش‌ها، نگرش‌های سیاسی مردم را به‌درستی شناخت. قابل‌توجه‌ترین یافته‌ داده‌های فصل زمستان 97 این بود که صفحه‌های تأثیرگذار (اینفلوئنسرهای) اصولگرا با 9.9 درصد افزایش، بیشترین میزان افزایش مخاطب نسبت به فصل پاییز را داشته‌اند1. اینفلوئنسرهای برانداز با 4.5 درصد افزایش در رتبه دوم قرار داشته‌اند و اصلاح‌طلب‌ها تنها 2.9 درصد افزایش مخاطب داشته‌اند. این روند با شدت بیشتری در فصل بهار ادامه پیدا کرده است. به‌طوری که تعداد مخاطبان اینفلوئنسرهای اصولگرا در بهار 98 نسبت به زمستان 97، 10.2 درصد افزایش داشته است. براندازها با 9.4 درصد افزایش مخاطب، در رتبه دوم قرار گرفته‌اند و اصلاح‌طلب‌ها، تحول‌خواه‌ها و غیرسیاسی‌ها به‌ترتیب با 3.6 درصد، سه درصد و 2.8 درصد در رتبه‌های دوم تا پنجم قرار گرفته‌اند. اینفلوئنسرهای تجزیه‌طلب نیز با 2.3 درصد افزایش مخاطب، کمترین میزان افزایش مخاطب را در بین گرایش‌های سیاسی مختلف تجربه کرده‌اند. این نتایج به‌وضوح نشان می‌دهند که با تشدید بحران‌های سیاسی داخلی و خارجی، اقبال مردم به سمت دو سر طیف افزایش یافته است و به‌نظر می‌رسد پیام‌ها و شعارهای اصلاح‌طلبانه، جذابیت کمتری برای مخاطبان پیدا کرده‌اند. با این روند، اصلاح‌طلبان چنانچه عملکرد خود را مورد نقد و بازنگری جدی قرار ندهند، احتمالا با ریزش قابل توجه بدنه‌ اجتماعی خود مواجه خواهند شد. با این حال، نتایج فصل بهار نیز همچون نتایج فصل‌های پاییز و زمستان 97 نشان می‌دهد که کماکان اصلاح‌طلبان بیشترین سهم را در بین صفحه‌های تأثیرگذار توییتر ایرانی به خود اختصاص داده‌اند. به‌طوری که 30 درصد از این صفحه‌ها، گرایش اصلاح‌طلبانه دارند، 23 درصد غیرسیاسی و سهم براندازها، تحول‌خواه‌ها، اصولگراها و تجزیه‌طلب‌ها در بین صفحه‌های تأثیرگذار توییتر ایرانی، به ترتیب 21، 14، 10 و دو درصد است. اما همان‌طور که بالاتر اشاره شد، با توجه به روند تغییرات، اگر اصلاح‌طلبان تغییری در خط مشی‌هایشان ایجاد نکنند، ممکن است در آینده‌ای نه چندان دور، جای خود را به رقبای سیاسی‌شان بدهند.

همچنین، برخلاف تصوری که درخصوص نزدیک‌بودن غیرسیاسی‌ها (سلبریتی‌ها) با اصلاح‌طلبان وجود دارد، گراف‌های مربوط به نتایج سه فصل اخیر نشان می‌دهد که بخش زیادی از اینفلوئنسرهای غیرسیاسی، در مجاورت اینفلوئنسرهای برانداز و تحول‌خواه قرار دارند. به‌نظر می‌رسد که این اتفاق در دو سال اخیر رخ داده باشد و چه بسا در انتخابات‌های آتی شاهد نوع متفاوتی از نقش‌آفرینی غیرسیاسی‌ها باشیم و بخشی از سلبریتی‌ها تبدیل به مروجان مواضع رقبای سیاسی اصلاح‌طلبان شوند. به‌طور کلی، گراف‌های مربوط به شبکه‌ روابط بین صفحه‌های تأثیرگذار توییتر ایرانی نشان می‌دهد که صفحه‌های تأثیرگذار برانداز و تحول‌خواه که در مجموع، حدود یک‌سوم کل اینفلوئنسرهای فضای توییتر ایرانی را تشکیل می‌دهند، با قرارگرفتن در مرکز شبکه روابط بین اینفلوئنسرها، بیشتر از سایر اینفلوئنسرها قدرت جریان‌سازی و تأثیرگذاری بر مخاطب را دارند. به بیان دیگر، در حالی که بخش زیادی از اینفلوئنسرهای اصلاح‌طلب و اصولگرا، حضور نسبتا متمرکزتری در توییتر دارند، اینفلوئنسرهای برانداز و تحول‌خواه متکثرتر و پراکنده‌ترند و احتمالا می‌توانند بر مخاطبان متنوع‌تری تأثیر بگذارند.
 در ادامه، بخشی از یافته‌های مربوط به توییتر ایرانی در بهار 98 را مرور می‌کنیم:
صفحه توییتری بی‌بی‌سی فارسی پرمخاطب‌ترین صفحه‌ رسانه‌ای در توییتر ایرانی است. در بین رسانه‌های داخلی (با مخاطب داخلی)، روزنامه «شرق» پرمخاطب‌ترین رسانه است.
حدود یک‌پنجم صفحه‌های تأثیرگذار شخصی در توییتر ایرانی، نام مستعار دارند و هویت واقعی‌شان مشخص نیست. این نسبت در بین اینفلوئنسرهای غیرسیاسی، برانداز، تحول‌خواه و اصولگرا به‌ترتیب 32، 29، 24 و 10 درصد است. تنها دو درصد از اینفلوئنسرهای اصلاح‌طلب با نام مستعار در توییتر فعالیت می‌کنند.
بر اساس شاخص رتبه صفحه (Page Rank) – که تقریبا می‌توان گفت میزان قدرت واقعی هر صفحه را نشان می‌دهد – صفحه‌ آیت‌الله خامنه‌ای* در جایگاه نخست توییتر ایرانی قرار دارد. به بیان ساده، این شاخص نشان می‌دهد که دنبال‌کنندگان هر صفحه‌ به چه میزان پرمخاطب و تأثیرگذارند.
در بین سیاست‌مداران توییتر ایرانی، محمدجواد ظریف و حسن روحانی به‌ترتیب بیشترین مخاطب را به خود اختصاص داده‌اند.
در بین هنرمندان توییتر ایرانی، سیامک انصاری، ترانه علیدوستی و مهناز افشار به‌ترتیب بیشترین مخاطب را به خود اختصاص داده‌اند.
تنها 26 درصد اینفلوئنسرهای توییتر ایرانی زن هستند. سهم زنان در بین اینفلوئنسرهای برانداز و اصلاح‌طلب به‌ترتیب 34 و 30 درصد بوده و در بین اینفلوئنسرهای تجزیه‌طلب و اصولگرا صفر درصد است.
[1]. لازم به توضیح است که در این سلسله پژوهش‌ها، منظور از صفحه‌ تأثیرگذار، صفحه‌ای است که: مخاطب اصلی‌اش ایرانی است، بیش از 30 هزار دنبال‌کننده (فالوئر) دارد و نیز تعداد دنبال‌کنندگانش بیش از 10 برابر تعداد صفحه‌هایی است که خودش دنبال می‌کند.

Monday, November 26, 2018

شناسایی و ارزیابی الگوهای تأثیرپذیری کاربران توییتر ایرانی از نگرش‌های سیاسی اینفلوئنسرها


حمیدرضا جلائی پور
ابوالفضل حاجی زادگان


چکیده
کاربران ایرانی توییتر به چه میزان خود را در حلقه‌ی همفکران خود محدود می­کنند؟ به چه میزان در معرض ارتباط با دیگری­ها قرار می‌گیرند؟ این موقعیت­ها از چه الگوهایی تأثیر می‌پذیرند؟ در این تحقیق سعی کرده­ایم برای پاسخ دادن به این سوالات، ضمن شناسایی اجزای تشکیل‌ دهنده‌ی آنچه «توییتر ایرانی» نامیده می‌شود، الگوهای تأثیرپذیری کاربران ایرانیِ توییتر از نگرش‌های سیاسی اینفلوئنسرهای توییتر ایرانی را شناسایی و ارزیابی کنیم. بدین‌منظور اینفلوئنسرها و دنبال‌کننده‌ها (فالوئرها) بر اساس گرایش‌های سیاسی‌شان دسته‌بندی شده‌اند و الگوهای تأثیرپذیری دنبال‌کننده‌ها از اینفلوئنسرها به تفکیک گرایش‌های مختلف، شناسایی و ارزیابی شده‌اند. در دسته‌بندی اینفلوئنسرها و دنبال‌کننده‌ها از تکنیک‌های داده‌کاوی و در تحلیل داده‌های شبکه‌ای، از تحلیل‌های نرم‌افزار گفی (Gephi) استفاده کرده‌ایم.



Wednesday, May 2, 2018

شناسایی عوامل مؤثر بر «اعتراضات دی‌ماه 1396» در ایران


حمیدرضا جلائی پور

ابوالفضل حاجی زادگان


چکیده
در این تحقیق، در کنار ترسیم مختصات اعتراضات دیماه 96، با اتخاذ رویکردی اکتشافی به‌دنبال شناسایی عوامل کلان و منطقه‌ایِ مؤثر بر وقوع این اعتراضات بوده‌ایم. بنا به اقتضای پرسش‌های تحقیق، برای تحلیل یافته‌ها به‌طور توأمان از روش‌های تحلیل کیفی و کمّی استفاده شده است. متغیرهایی که در ارتباط با اعتراضات، مورد بررسی قرار گرفته‌اند شامل داده‌های جمعیت‌شناختی، شاخص‌های اقتصادی، داده‌های انتخاباتی و نگرش‌های سیاسی هستند. طبق یافته‌های این تحقیق، مهمترین عوامل وقوع اعتراضات دی 96 عبارتند از: افزایش متقاضیان کار و ناتوانی نسبی دولت در ایجاد شغل برای آنها، ناامیدیِ پیشینی کسانی که در انتخابات شرکت نمی‌کنند، ناامیدی رأی‌دهندگان به روحانی از شنیده شدن صدایشان توسط دولت و حاکمیت، کشمکش بر سر دسترسی به منابع طبیعی. همچنان که خواهید دید با توجه به چندلایه و چندعلتی بودن این پدیده، تلاش شده است که تبیین این اعتراضات از تقلیل‌گرایی به دور باشد.


Sunday, November 20, 2016

نکاتی راجع به سخنرانی اخیر دکتر اباذری


به‌نظرم یکی از ایرادات سخنان دکتر اباذری این است که سیاستگذاری‌ها را با ابزار ایدئولوژی نقد می‌کند. سیاستگذاری اجتماعی و اقتصادی ماهیتاً در تضاد با هرگونه ایدئولوژی و باور جزمی‌ای است. چرا که مهمترین پرسش در سیاستگذاری‌های اجتماعی و اقتصادی، ارزیابی میزان اثربخشی هر سیاست و شناسایی پیامدهای مثبت و منفی‌اش است. با ابزار ایدئولوژی نمی‌توان به چنین پرسش‌هایی پاسخ داد. مواردی که آقای اباذری به‌عنوان سیاست‌های نئولیبرالیِ اجرا شده توسط دولت فعلی مطرح می‌کند، الزاماً تحت هر شرایطی اشتباه نیستند. مهم این است که منتقدان، برای اینکه نشان دهند این سیاست‌ها اشتباهند، بدون پیش‌داوری، پیامدهایش را به‌طور همه‌جانبه ارزیابی کنند و با استناد به بررسی‌هایشان بگویند که چرا معتقدند این سیاست‌ها غیرقابل دفاع هستند. بهترین مثال برای معرفی این دیدگاه نسبت به سیاستگذاری، کارهای آلبرت هیرشمن، و به‌خصوص کتاب درخشانش «خروج، اعتراض، وفاداری» است. این کتاب در دهه‌ی 1970 میلادی نوشته شده و امروز یکی از مهمترین کتاب‌ها در حوزه‌ی اقتصاد سیاسی است. هیرشمن در این کتاب با استفاده از سه مفهوم کلیدی «خروج / Exit»، «اعتراض / Voice» و «وفاداری / Loyalty»، و با مرور مثال‌های متعددی از سازمان‌ها و کشورهای مختلف، سعی می‌کند به بهترین و کارآمدترین الگوها برای «بهبود» وضعیت‌های تضادآمیز بین کارگر و کارفرما برسد (به این معنا، اگر مارکس معلم انقلاب باشد، هیرشمن معلم اصلاح‌طلبی است). توجه داشته باشید که اگر آقای هیرشمن می‌خواست مثل آقای اباذری به موضوع نگاه کند، می‌توانست به‌جای اینکه اینهمه به خودش زحمت تحقیق بدهد و در نهایت تمام نتیجه‌گیری‌هایش را مقید به قیدهای «به‌نظر می‌رسد» و «به احتمال زیاد» و «با توجه به شواهد» و ... کند، بیاید در عرض یک سخنرانی نیم ساعته، با گزاره‌های قطعی و یقینی، بر علیه فریدمن افشاگری کند. (به‌نظر می‌رسد یکی از دلایلی که آقای مالجو به خودش اجازه نمی‌دهد مثل آقای اباذری سخن بگوید این است که کتاب‌های هیرشمن را خوانده و ترجمه کرده است و با روش‌شناسی علمی او آشناست).
نکته‌ی دیگر اینکه وقتی چپ‌ها از سه‌جانبه‌گرایی صحبت می‌کنند، باید توجه داشته باشند که یک طرف دعوا (یا گفتگو) هم کارفرماها هستند. اما در صورت‌بندی‌ای که دوستان ارائه می‌دهند هیچ اثری از مسائل کارفرماها نیست. در بین چپ‌های ایرانی، آقای مراد ثقفی جزء معدود افرادی است که به مسائل مربوط به کارفرماها هم توجه ویژه‌ای داشته است. پیشنهاد می‌کنم طرفداران ایده‌ی سه‌جانبه‌گرایی، با ایشان راجع به این موضوع صحبت کنند و از ایشان بپرسند که با پژوهش‌هایی که در این خصوص انجام داده، به چه نتایجی رسیده است.
اتفاقاً ربط دادن دولت روحانی به دولت‌هایی مثل دولت تاچر هم به‌دلیل همین نگاه ایدئولوژیکِ آقای اباذری انجام شده است. موافقم که طی دهه‌های اخیر، اتفاقات مشابهی در سراسر دنیا ذیل عنوان «نئولیبرالیسم» رخ داده که پیامدهای مثبت و منفی مشابهی داشته است. اما به‌نظر نمی‌رسد که بتوانیم با اتکا بر وجوه تئوریک و ایدئولوژیک، تمام واقعیت را توضیح بدهیم. به‌عنوان مثال، حتا نزدیکان تاچر معتقدند که تاچر اصلاً در قید و بند نوشته‌های هایک و فریدمن نبوده و فقط برای این از نوشته‌های آنها دفاع می‌کرده که می‌توانسته از این طریق به اقداماتی که خودش به‌دنبال انجامشان بوده، مشروعیت و وجاهت علمی بدهد. به این معنا به‌نظر می‌ر‌سد که حلقه‌ی واصله‌ی اتفاقاتی که طی دهه‌های اخیر رخ داده، نه «نئولیبرالیسم» به مثابه یک ایدئولوژی، بلکه به مثابه یک گرایش سیاسی و اقتصادی است. لذا به‌نظرم دکتر اباذری تلاش بی‌موردی برای ایدئولوژیک نشان دادن این پدیده دارد. این کار ایشان باعث می‌شود که:
1. مخاطب به «زمینه»‌های روی آوردن به سیاست‌های به اصطلاح «نئولیبرالی» در کشورهای مختلف بی‌توجه شود. مثلاً سیاست‌های تاچر در شرایطی مورد استقبال قرار گرفت كه اتحادیه‌های کارگری از قدرت‌های قانونی‌ای که داشتند، استفاده‌های غیرمسئولانه می‌کردند و ناکارآمدی اتحادیه‌های کارگری، اقتصاد کشور را فلج کرده بود. اما در ایران اساساً اتحادیه‌ای در کار نیست، و به‌طور کل صورت مسأله فرق می‌کند. همین وزارت کار و رفاه دولت روحانی، اتفاقاً الان در اختیار دست چپی‌هاست؛ اما آنها به این نتیجه رسیده‌اند که راهی به جز این تصمیم‌ها ندارند. من نمی‌گویم هر کاری که می‌کنند درست است، اما نکته‌ی مهم این است که این تصمیم‌گیری‌ها مبنای ایدئولوژیک ندارند و درست نیست که با یک ایدئولوژیِ دیگر نقدشان کنیم.
2. همچنین تفسیر ایدئولوژیک از این سیاست‌ها، باعث می‌شود که ما به خیلی از متغیرها و عوامل بسیار مهم دیگر هم بی‌توجه شویم. ما اگر صرفاً بر اساس ایدئولوژی بخواهیم مابه‌ازای تاچر را در ایران پیدا کنیم، احتمالاً دولت روحانی به ذهنمان خواهد رسید. اما مسأله اینجاست که اتفاقاً اقدامات و رفتارهای تاچر از خیلی جهات به احمدی‌نژاد شبیه بوده، و از قضا اکثر منتقدانِ مطلع او، پاشنه‌ی آشیل تاچر را نه در سیاست‌های راستگرایانه، بلکه بیشتر در خودرأیی و استبداد رأی و تصمیم‌گیری‌های آنی و خلق‌الساعه (وجوه اشتراکش با احمدی‌نژاد) می‌دانند. اما دکتر اباذری چون فقط به وجوه ایدئولوژیک توجه دارد، در دوره‌ی احمدی‌نژاد سکوت معناداری می‌کند و در دولت روحانی فریاد اعتراض سر می‌دهد. به‌نظرم ما نباید فراموش کنیم که سیاست‌های راستگرایانه، تنها شر موجود و ممکن نیستند؛ بلکه - به‌خصوص در کشوری مثل ایران - شرهای دیگری مثل استبداد رأی، خفقان و عوامفریبی هم وجود دارند که همزمان باید با آنها هم مقابله کرد.
مسأله اینجاست که آقای اباذری مظاهر اصلی بروز احتمالی فاشیسم را نادیده می‌گیرد و حتا در تندترین صحبت‌هایش هم هیچ اشاره‌ای به آنها نمی‌کند، و برای اینکه حرفش را بزند دیواری کوتاه‌تر از تجمع‌کنندگان در پاسارگاد پیدا نمی‌کند. آیا واقعاً پیدا کردن مصداق برای عوامل تقویت‌کننده‌ی فاشیسم در ایران اینقدر سخت است که ایشان مجبور شود تا پاسارگاد به‌دنبال مظاهر فاشیسم بگردد؟ آقای اباذری زورش به عوامل اصلی "سیاست‌زدایی" نمی‌رسد و در عوض طرفداران مرتضی پاشایی را تحقیر می‌کند. کما اینکه زورش به احمدی‌نژاد و شرکای سیاسیش نمی‌رسد، و در عوض اصلاح‌طلب‌ها را تخطئه می‌کند.

Friday, July 1, 2016

دهه هشتادی ها نوک کوه یخ جامعه ایران را نشان دادند

نشست علمی-کارشناسی “نوجوان دهه هشتاد”  یا بررسی اجتماع دبیرستانی ها در مرکز خرید کوروش تهران، با حضور دکتر محمدامین قانعی راد، جامعه شناس و استاد دانشگاه  به همت کمیسیون اجتماعی حزب اتحاد ملت ایران اسلامی روز گذشته در دفتر مرکزی حزب برگزار شد. در این نشست تهدیدات و توانایی های نسل دهه هشتاد مورد بحث و بررسی قرار گرفت .

نشست کارشناسی “نوجوان و دهه هشتاد” با حضور دکتر قانعی راد، در تاریخ نهم تیر ماه ۱۳۹۵ از سوی کمیسون اجتماعی در محل حزب اتحاد ملت برگزار شد. ابتدا ابوالفضل حاجی زادگان، گزارشی چند دقیقه ای در مورد وضعیت بیکاری ارائه داد. این گزارش حاصل تحلیل ثانویه‌ی نتایج منتشر شده توسط مرکز آمار بود. ارائه‌ی این گزارش با توصیف وضعیت کشور از نظر شاخص‌هایی از جمله نرخ مشارکت اقتصادی و نرخ بیکاری آغاز شد و سپس روند تغییرات در نرخ بیکاری در رده سنی ۱۵ تا ۲۴ سال مورد بررسی قرار گرفت. حاجی‌زادگان با اشاره به این نکته که نرخ بیکاری نسبت به جمعیت فعال محاسبه می‌شود، تأکید کرد که افزایش تدریجی نرخ بیکاری در این سنین، نشان‌دهنده‌ی این واقعیت است که تعداد افراد جوان و نوجوانی که از ادامه‌ی تحصیل بازمانده‌اند و به جمعیت فعال کشور هل داده شده‌اند و از طرفی در بازار کار هم امکان اشتغال ندارند، رو به افزایش است.

Thursday, May 26, 2016

درباره‌ی حواشی نظرسنجی اخیر آی پز

وجه اشتراک پژوهشگران اجتماعی با اهالی رسانه و اهالی سیاست اینه که ظاهرن هر سه گروه راجع به مردم و عقاید و نگرش‌های مردم اظهار نظر می‌کنند. اما تفاوت مهمی که بین پژوهشگر اجتماعی و دو تیپ دیگه وجود داره اینه که اهالی سیاست و رسانه بنا به منافعی که دارند، تمایل بیشتری به ارائه‌ی روایت‌های ساده‌سازی شده از مردم دارند. به این معنا، معتقدم که آی پز طی این چند سال با ساده‌سازی عقاید و نگرش‌های مردم، عملن نه در زمین پژوهشگری و جامعه‌شناسی، بلکه در زمین سیاست و رسانه بازی کرده. به‌نظرم دلیل اصلی استقبال رسانه‌ها از کارهای آی پز اینه که میشه با اتکا به نتایج نظرسنجی‌های این موسسه، به روایت‌های ساده‌سازی‌شده و غالبن غیرواقعی از مردم، "اعتبار علمی" بخشید. 
در این بین، لااقل برای من معلوم نیست که آقای قاضیان که طی سال‌های گذشته، مواد اولیه‌ی تحلیل‌های "سوگیرانه" را در اختیار رسانه‌ها و گروه‌های سیاسی مختلف (اعم از موافقان، منتقدان و مخالفان جنبش سبز) قرار می‌داده، از کدام "بی‌طرفی" صحبت می‌کنه.

Thursday, April 28, 2016

انتخابات شورای مدیریت گروه جامعه‌شناسی سیاسی انجمن جامعه شناسی برگزار شد

جلسه انتخابات اعضای شورای مدیریت گروه علمی-تخصصی جامعه‌شناسی سیاسی روز چهارشنبه هشتم اردیبهشت ماه 1395 با حضور اعضای این گروه برگزار و اعضای شورای مدیریت پس از رای گیری مکتوب به شرح زیر انتخاب شدند.
اعضای شورای مدیریت (به ترتیب حروف الفبا):
  • مریم جمشیدی
  • ابوالفضل حاجی زادگان
  • امیر رضائی پناه
  • فاطمه قابل رحمت
  • محمد سالار کسرایی
  • شهناز کریمی
  • فتح اله مرادی

Friday, October 9, 2015

نامه‌های ایرانی

- در ارتباط با فحش‌هایی که این روزها نثار آقای ظریف می‌شود -
”بیش از دو قرن از زمان نوشتن ”نامه‌های ایرانی“ [نوشته‌ی منتسکیو] می‌گذرد و با کمال تأسف، هنوز ما تکلیف خود را با مسائل و تصورات فرهنگی آن دوران روشن نکرده‌ایم. هنوز همه چیز را از دریچه‌ی غرب و شرق یا خودی و بیگانه می‌نگریم و منابع فکری و ثروت ملی خود را با ایماژهای اغلب خودساخته و خیالی صرف می‌کنیم. بحث ”گفتگوی تمدن‌ها“ را به جهانیان پیشنهاد می‌کنیم، اما حتی مذاکره کردن با دیپلمات‌ها یا افراد معمولی خارجی را گناه محسوب می‌کنیم. امریکا را دشمن ایرانیان می‌دانیم، اما به هر نقطه‌ی امریکا که سفر می‌کنیم، حضور ایرانیان را حس می‌کنیم. به‌راستی چرا رابطه‌ی ما با خود و دنیایی که در آن هستیم، چنین اسکیزوفرنیک است؟“
- میرسپاسی، علی (1392)، دموکراسی یا حقیقت؛ رساله‌ای جامعه‌شناختی در باب روشنفکری ایرانی، تهران، انتشارات طرح نو، صص 41 - 42.

Thursday, April 30, 2015

اباذری از کدام جامعه‌شناسی حرف می‌زند؟

سخنرانی صریح دکتر یوسف اباذری در همایش هشت دهه علوم اجتماعی ایران، مورد توجه طیف زیادی از موافقان و مخالفانش قرار گرفته است. جان کلام اباذری در این سخنرانی این است که مسبب اصلی مشکلات فعلی جامعه، متولیان علومی همچون اقتصاد، روانشناسی، فلسفه و ... هستند و کلید حل مشکلات فعلی، بازگشت به جامعه‌شناسی است. او بر ماهیت مصلحانه‌ی جامعه‌شناسی تأکید می‌کند و به این اعتبار معتقد است جامعه‌شناسی می‌تواند امکان گفتگو میان افراد، میان دولت و ملت، و میان دولت و خود دولت را فراهم کند.
اما به‌نظرم نکته‌ی تناقض‌آمیز سخنان اباذری این است که او در حالی بر ماهیت مصلحانه‌ی جامعه‌شناسی تأکید دارد، که خود در حال دامن زدن به یک دعوای تمامیت‌خواهانه میان حوزه‌های مختلف علوم انسانی است. به‌راستی اگر یک جامعه‌شناس ادعای این را دارد که می‌تواند بین مردم و دولت میانجی ایجاد کند، چطور نمی‌تواند با متخصصان سایر علوم وارد یک گفتگوی تفاهم‌آمیز شود؟!
مشکل وقتی بغرنج‌تر می‌شود که اباذری نه تنها تمایلی به برقراری ارتباطی مفید میان جامعه‌شناسی و علوم دیگر نشان نمی‌دهد، بلکه در عمل، به اختلافات موجود میان جامعه‌شناسی و سایر علوم شکلی ایدئولوژیک می‌دهد. در واقع، بار ایدئولوژی چپ را بر روی دوش جامعه‌شناسی گذاشته و علوم دیگر را به‌عنوان فراورده‌های نئولیبرالیسم تلقی می‌کند. در نتیجه راجع به هر آنچه که گمان می‌کند متفاوت با رسالت‌های جامعه‌شناسی است، نگاه تحقیرآمیزی دارد.
اینگونه است که وقتی دکتر اباذریِ جامعه‌شناس، پا به عرصه‌ی عمومی می‌گذارد و با پدیده‌ای همچون ”مرتضی پاشایی“ مواجه می‌شود، به‌جای آنکه طبق ادعای خود پل ارتباطی میان بخش‌های مختلف جامعه باشد، طرفداران مرتضی پاشایی را ”احمق“ خطاب می‌کند و سلیقه‌ی موسیقیایی بخشی از جامعه را چماقی می‌کند بر سر بخشی دیگر از جامعه.
اباذری به این نکته توجه ندارد که جامعه ماهیتن نقطه‌ی مقابل ایدئولوژی است و به این معنا، جامعه‌شناسی هم نمی‌تواند وجه ایدئولوژیک داشته باشد. در نتیجه - علیرغم اینکه خود نیز بر وجه تجربی و مصلحانه‌ی جامعه‌شناسی تأکید داشته - تصویری ایدئولوژیک از آن ارائه می‌کند.
اباذری در سخنانش به تلاش‌های دکتر غلامعباس توسلی در اوایل انقلاب هم اشاره می‌کند و از اینکه توسلی - به تعبیر اباذری – ”برای بقای جامعه‌شناسی به یک معنا بسیار جنگید و اثبات کرد که باید جامعه‌شناسی باقی بماند و ماند و به کارش ادامه داد “ از وی تقدیر می‌کند. اما اتفاقن بدیل رویکرد اباذری، رویکردی است که بزرگانی همچون دکتر توسلی داشتند. دکتر توسلی برای آنکه جامعه‌شناسی باقی بماند نجنگید؛ بلکه فروتنانه با منتقدان جامعه‌شناسی گفتگو کرد و توانست جایگاه جامعه‌شناسی را در فضای ملتهب اوایل انقلاب تثبیت کند.
در حالی که امروزه در جوامع مترقی، ارتباطی ارگانیک میان رشته‌های مختلف علوم انسانی شکل گرفته و حوزه‌های میان‌رشته‌ای اهمیتی بیش از پیش پیدا کرده‌اند، دامن زدن به دعواهای قبیله‌گرایانه بین متولیان جامعه‌شناسی و اقتصاد و روانشناسی و فلسفه و ... در ایران، بسی طنزآمیز و تأسف‌آور است.

Friday, December 12, 2014

درباره‌ی سخنان جنجالی یوسف اباذری

آقای یوسف اباذری حق دارد مثل هر شهروند دیگری از اکثر همشهری‌هایش متنفر باشد و به "مردم" لقب "ابله" و "مسسسسسسخره" بدهد و از توهین کردن به آنها "خوشحال" هم باشد. اما خودش هم می‌داند که این تنفر و گفتار اهانت‌آمیز، هیچ ربطی به "جامعه‌شناسی" ندارد و از دل هیچ روش‌‌شناسی جامعه‌شناختی‌ای بیرون نمی‌آید. 
آنجایی که از "سیاست‌زدایی" و "فاشیسم" حرف می‌زند هم فقط دارد "فحش" می‌دهد و بس! وگرنه خودش بهتر می‌داند که فاشیسم اتفاقن در جامعه‌ای مثل آلمان زمان هیتلر ظهور کرد که به شدت تحت سلطه‌ی فرهنگ نخبه‌گرایانه بوده و حجم آثار هنری به اصطلاح فاخری که در آن دوره تولید می‌شدند، بسیار کم‌نظیر بوده است. 
امیدوارم افرادی که شیفته‌ی صحبت‌های آقای اباذری شده‌اند گول "وجاهت علمی" ایشان را نخورده باشند!

Sunday, February 2, 2014

درباره انقلاب 57


"تصور غالب آن است که روحانیون در جریان انقلاب ایران در سال 1357 از این نهادها [نهادهای مذهبی] برای بسیج مردم برای مبارزه بر علیه رژیم شاه استفاده کردند. ولی شواهد محکمی برای درستی این فرض وجود ندارد. در حقیقت هم مبارزان غیردینی (چپ و لیبرال) و هم مبارزان اسلام‌گرا (روحانیون ضد رژیم) در جریان مبارزه، طبقه پایین جامعه را نادیده گرفته بودند و توجه‌شان را روی آموزش سیاسی و فکری گروه‌های تحصیل‌کرده‌ی جوان، به‌خصوص دانشجویان متمرکز کرده بودند. مثلاً آیت‌الله خمینی در هشتاد و هشت پیام و نامه‌ای که در خلال 15 سال قبل از انقلاب برای مردم ایران فرستاد، فقط 8 بار به طبقات فرودست اشاره کرد، در حالی که 50 بار جوانان تحصیل‌کرده، دانشجویان و دانشگاهیان را مخاطب قرار داد. در مورد آیت‌الله مطهری نیز، جهت‌گیری ”نخبه‌گرایانه“ اش از خلال هشدارهای او نسبت به ”عوام‌زدگی“ یا مردم‌گرایی روشن بود و از دیدگاه شریعتی نیز، این روشنفکران بودند که نیروی انقلابی را می‌ساختند، نه توده‌های مردم. جالب اینجاست که واژه مستضعفین نیز فقط در اوج انقلاب (آبان 1357) وارد سخنرانی‌ها شد، و در آن به نفی کمونیسم اشاره و تلاش شد تا یک جایگزین (اسلامی) برای تهی‌دستان ارائه شود. در حقیقت، روحانیون غالباً فقط بعد از انقلاب بود که توجه‌شان به مستضعفین یا طبقات فرودست جلب شد. آنان به این دلیل چنین کردند که اولاً، طبقات فرودست را پایگاه اجتماعی محکمی برای رژیم نوپای اسلامی می‌دیدند، ثانیاً، رادیکالیسم طبقه‌ی فرودستِ پس از انقلاب، روحانیون را وادار کرد که زبان رادیکالی را اتخاذ کنند. ثالثاً، تأکید روحانیون روی مستضعفین می‌توانست چپ‌ها را خلع سلاح کند."

آصف بیات، سیاست‌های خیابانی (جنبش تهی‌دستان در ایران)، ترجمه سید اسدالله نبوی چاشمی، نشر پردیس دانش، 1391، صص 86 و 87

Wednesday, November 27, 2013

اخلاق در حوزه عمومی


"اگر در ایران خواهان تبیین بحث روشنگری و دموکراسی و حتی جمهوری هستیم، باید این شجاعت نظری را داشته باشیم که به‌جای سخنان مبهم و استدلال اخلاقی درباره بحران معنویت یا طرح مسأله اخلاق‌ستیزی در ایران، درک خود را از مفهوم فضیلت، به مثابه نوعی نهاد مهم مدنی مطرح کنیم و سپس به این پرسش‌های اساسی پاسخ گوییم:
آیا ما به پدیده فضیلت مدنی، به‌صورت یکی از ارزش‌های اساسی روشنگری و دموکراسی باور داریم؟ و اگر پاسخ مثبت است، حاضریم تساوی همه‌ی شهروندان ایران را از منظر حقوقی به منزله فضیلتی دموکراتیک قبول کنیم؟ اگر چنین باشد، آن‌گاه می‌توان بحث‌های مشخصی را درباره بومی کردن دموکراسی یا مدرنیته ایرانی پیش نهاد."

از کتاب "اخلاق در حوزه عمومی"، علی میرسپاسی، صص 22 و 23، نشر ثالث، 1388

Wednesday, November 6, 2013

"محرم" به مثابه "فرهنگ"


به نظرم روشنفكرها و مصرف‌كنندگان كالاي روشنفكري در ايران، غالبن نگاه بدبينانه و غيرمنصفانه‌اي نسبت به مراسم محرم داشته‌اند.
چه بخواهيم و چه نخواهيم بايد قبول كنيم كه سنت محرم، بخش مهم و انكارناپذيري از فرهنگ ايراني شده است. از اين رو معتقدم ما بايد سنت محرم را به مثابه يك "فرهنگ" در نظر بگيريم، و آن را به "عقيده" فرونكاهيم. نقد فرهنگ بسيار پيچيده‌تر از نقد عقيده است. هنگامي كه عقيده‌اي را مورد نقد قرار مي‌دهيم، مي‌توانيم اميدوار باشيم كه در انتهاي نقدمان به خودمان اجازه دهيم كه – تحت يك متدولوژي مشخص - در مورد "درست" يا "غلط" بودن آن عقيده اظهار نظر كنيم. اما نقد فرهنگ داراي پيچيدگي‌هاي بيشتري است. فرهنگ چيزي بيشتر و فراتر از درست يا غلط بودن است. گفتن اينكه فلان مراسم (مثلن محرم و يا چهارشنبه‌سوري) غلط است و كساني كه در اين مراسم شركت مي‌كنند كارشان اشتباه است، به همان اندازه بي‌معني و نسنجيده است كه بگوييم فلان لباس غلط است و پوشيدنش كار اشتباهي است!
اگر دموكراسي‌خواهان ايراني بر سر لزوم حفظ استقلال نهاد دین و نهاد حکومت نسبت به یکدیگر به توافق رسيده باشند، آنچه بايد برايشان داراي اهميت اساسي باشد، نه برگزاري يا عدم برگزاري مراسم ديني، بلكه ميزان وابستگي اين مراسم و برگزاركنندگانش به حاكميت است.
مردم شهرهايي مثل اردبيل، زنجان، اهواز و ... به خاطر حفظ سنت‌هاي بومي‌شان در مراسم محرم، مجال چنداني به نهادهاي حكومتي نداده‌اند كه در برگزاري مراسم‌شان نفوذ و جايگاه خاصي پيدا كنند. همچنين طبق مشاهدات ميداني‌اي كه در ايام محرم در شهر تهران داشته‌ام، به‌نظرم مي‌رسد طي سال‌هاي اخير به تدريج از سهم و نفوذ حكومت در برگزاري مراسم محرم كاسته شده و مردم به سمت هيأت‌هاي مستقل و مردمي گرايش بيشتري پيدا كرده‌اند. اطلاع چنداني از وضعيت ساير شهرها ندارم؛ اما در كل اميدوارم هر چقدر كه مي‌گذرد، نفوذ حاج منصورها و سعيد حداديان‌ها در مراسم مذهبي كمتر و كمتر شود.

(عکس مربوط به حضور زنده یاد محمد مختاری در هیأت عزاداری محل‌شان است.)

Sunday, August 25, 2013

بدترکیب‌ها متحد شوید!

در اينكه رسانه تأثير بسيار زيادي بر زندگي بشر امروزي دارد اختلاف نظر چنداني وجود ندارد. اما در تشخيص حوزه اين تأثيرگذاري معمولن به بيراهه رفته شده است. نشان به آن نشان كه حجم زيادي از مطالعه‌ها و پژوهش‌هايي كه پيرامون تأثير رسانه بر مخاطب انجام مي‌گيرد ناظر بر تأثير كوتاه مدت رسانه بر رفتارهاي مقطعي مخاطب است. حال آنكه تأثير درازمدتي كه رسانه بر نگرش و سبك زندگي مخاطب مي‌گذارد به مراتب عميق‌تر و مهم‌تر مي‌باشد.
طي دهه‌هاي اخير با نفوذ رو به رشد رسانه بر زندگي انسان شهري، ديگر كمتر رويداد اجتماعي‌اي را مي‌توان تصور كرد كه در معرض رصد رسانه‌ها و مخاطب‌هايشان قرار نداشته باشند. به بيان ديگر امروزه رسانه‌ها چشم و گوش مخاطب را بزرگتر از قبل كرده‌اند. حالا هر انساني چشم و گوشي به اندازه دنيا دارد. اختلاف نظر اساسي مك‌لوهان با ساير نظريه‌پردازهاي رسانه نيز از همينجا نشأت مي‌گيرد. مك‌لوهان به‌درستي تشخيص داده بود كه اصلي‌ترين ويژگي هر رسانه‌اي اين است كه دستگاه حسي انسان را امتداد مي‌بخشد. از اين رو بود كه وي حتا اشيائي از قبيل لامپ و اتومبيل را هم رسانه مي‌ناميد. بروز انقلاب رسانه‌اي در زندگي بشر امروز در اوايل امر با خوشبيني وافري همراه بوده است. چه بسياري معتقد بودند كه به‌واسطه تسخير دنيا توسط رسانه‌هاي جمعي، شاهد شكل‌گيري افكار عمومي نقاد و كارآمدي خواهيم بود. اما به مرور زمان نه تنها اين خيال محقق نشد، بلكه بزرگ شدن بي‌تناسب چشم‌ها و گوش‌ها، منجر به بدترکیب شدن انسان امروزي گرديد. چشم و گوش ما در حالي به اندازه دنياي رسانه‌اي شده بزرگ شده است كه طول دست‌هايمان حتا به يك متر هم نمي‌رسد! چشم‌ها و گوش‌هاي ما در معرض اخبار مربوط به انواع و اقسام رويدادهاي ناگوار قرار مي‌گيرند؛ اما كاري از دست‌هاي كوچكمان بر نمي‌آيد. فرقي نمي‌كند چند نفر مورد تجاوز قرار گرفته‌اند و يا چند انسان بي‌گناه كشته شده‌اند و يا آب كدام درياچه خشك شده است. به هر حال با دست و پاهای کوچکی که داریم نمی‌توانیم براي هیچکدامشان كاري بكنيم.   
مخاطب‌های این اخبار ناگوار به تناسب نگرشی که دارند، واکنش‌های متفاوتی نسبت به آن نشان می‌دهند. عده‌ای عصبانی می‌شوند و شاید اشکی می‌ریزند، عده‌ای دیگر کانال را عوض می‌کنند، عده‌ای دیگر با بی‌تفاوتی تصاویر را نگاه می‌کنند، عده‌ای نیز برای آنکه مجبور نباشند هیچکدام از این کارها را بکنند با خود مي‌گويند که این اخبار چیزی جز دروغ‌پردازی رسانه‌ها نیستند، و بعضي‌ها هم اساسن هيچگونه مسئوليتي را در قبال اين حوادث، متوجه خود نمي‌دانند. به هر حال واقعیت این است که اشك‌هاي پشت مونيتور و مشت‌هاي گره شده به همان اندازه در جلوگيري از تكرار اين رويدادها بي‌تأثير است كه چشم‌هاي بي‌تفاوت و بسته.
اما اگر معتقديم اشك‌ها و عصبانيت‌هاي پشت مونيتور هيچ نتيجه مثبتي به بار نخواهد آورد، و اگر معتقديم چشم بستن بر رويدادهاي تلخ و ناگوار پيرامون‌مان عملي غيراخلاقي است، و اگر معتقديم شنيدن مكرر ‌اخبار رويدادهاي فاجعه‌بار نبايد ما را نسبت به آنها بي‌تفاوت كند، و نهايتن اگر معتقديم رسانه‌ها آنقدرها هم تصوير اغراق‌آميزي از فجايع ارائه نمي‌دهند، قاعدتن بايد به فكر برون‌رفت از وضعيت ناخوشايند كنوني باشيم. 
به گمان اين قلم، انقلاب رسانه‌اي تنها علت بروز ي اين بي‌تناسبي و ناتواني نيست؛ بلكه زندگي در يك جامعه توده‌اي،  اتميزه و فاقد نهادهاي مدني كارآمد نيز به اين وضعيت دامن زده است. بايد اين واقعيت تلخ را بپذيريم كه جامعه رسانه‌ايِ فاقد نهاد مدني محكوم به اضمحلال است. شهروندها در چنين جامعه‌اي ناگزيرند در وضعيتي آميخته با ناتواني، بي‌تفاوتي، بي‌اخلاقي و بي‌اعتمادي دست و پا بزند. وضعيت مشمئزكننده‌اي كه پولانسكي به خوبي در فيلم Carnage آن را به تصوير كشيده است. 
اما چنانچه جامعه‌اي داراي نهادهاي مدني تخصصي و كارامد باشد، مخاطب اخبار ناگوار مي‌تواند با بهره‌گيري از قابليت‌هاي اين نهادها، واكنشي مسئولانه از خود نشان دهد و نقش مفيدي در جلوگيري از تكرار حوادث مشابه به عهده بگيرد. در واقع يك جامعه نهادمند از دو جهت با يك جامعه توده‌اي فرق دارد. اول آنكه در جامعه توده‌اي شهروندها عادت كرده‌اند از خود سلب مسئوليت كرده و دولت را تنها مسئول و مقصر نابساماني‌ها بدانند؛ حال آنكه شهروندهاي يك جامعه نهادمند، ضمن نقد مستمر نهاد قدرت، از مسئوليت مدني خود غافل نمي‌شوند و فاعليت اجتماعي و سياسي خود را در قالب نهادهاي موجود بروز مي‌دهند. تفاوت مهم ديگر اين است كه اندك كنشگرهاي يك جامعه توده‌‌اي - در نبود نهادهاي مدني كارآمد – ناگزيرند همزمان نسبت به حوزه‌هاي گوناگوني از جمله محيط زيست، كودكان كار، فقر، آسيب‌هاي اجتماعي و ... واكنش نشان دهند؛ واكنشي كه الزامن با نتيجه مثبتي همراه نخواهد بود. اما در يك جامعه نهادمند، هر شهروندي اين امكان را پيدا مي‌كند كه متناسب با علايق و توانايي‌هايي كه دارد حوزه كنشگري خود را انتخاب كند و فاعليت اجتماعي‌اش را در قالب نهادهاي فعال در آن حوزه بروز دهد.

كوتاه سخن آنكه اگر نه كودكان كار، و نه قرباني‌هاي تجاوز و دزدي، و نه كودكان سوريه، و نه درياچه اروميه برايمان اهميت ندارند – كه قطعن دارند ! – بلكه فقط حفظ سلامت جامعه ايراني برايمان مهم است، بايد سعي كنيم حركت جامعه ‌از شكل توده‌اي به شكل نهادمند را تسريع و تسهيل بخشيم.ي و

Saturday, August 3, 2013

نقدی بر جامعه‌شناسی ایرانی!

این نقدی که سی رایت میلز در اواسط قرن بیستم نسبت به جامعه‌شناسی امریکایی مطرح کرده، به‌نظرم مهم‌ترین نقدیه که میشه به جریان امروزین جامعه‌شناسی ایرانی وارد کرد.

"اغلب اقتصاددان‌ها و دانشمندان علوم سیاسی حتی وقتی مسائل روابط بین‌المللی و اقتصاد بین‌المللی را مورد مطالعه قرار می‌دهند باز دولت ملی را به‌عنوان واحد تحقیق انتخاب می‌کنند. هدف مردم‌شناسان البته مطالعه کل جامعه یا فرهنگ است. حتی وقتی جامعه‌های معاصر را مطالعه می‌کنند سعی دارند دولت‌ها را به‌عنوان واحدهای کلی در نظر بگیرند. اما جامعه‌شناسان یا به‌طور دقیق‌تر، کارشناسان که درک عمیقی از ساخت اجتماعی ندارند دولت ملی را واحدی عظیم و غیرقابل تحقیق می‌پندارند. این امر چه بسا ناشی از علاقه بیش از حد آنها به جمع‌آوری اطلاعات و آمار است؛ زیرا جمع‌آوری آمار و اطلاعات فقط در قالب واحدهای کوچک‌تر، عملی و ارزان‌تر است. به بیان دیگر، آنان واحد تحقیق را بر اساس موضوع تحقیق انتخاب نکرده، بلکه موضوع و واحد تحقیق را بر اساس روش تحقیقی خود برگزیده‌اند.
به عبارتی موضوع این کتاب به‌طور کلی اعتراضی علیه این نوع تعصب تحقیقاتی است. من فکر می‌کنم هرگاه دانشمندان علوم اجتماعی بخواهند به‌طور جدی به بررسی مسائل اساسی بپردازند ناگزیرند دولت ملی را به‌عنوان واحد تحقیق در نظر بگیرند. زیرا تنها در قالب چنین واحدی است که می‌توانند مسائل مربوط به طبقات اجتماعی، شیوه‌های اقتصادی، عقاید عمومی، ماهیت قدرت‌های سیاسی، اوقات فراغت و غیره را بررسی کنند. حتی مسائل حکومت‌های ایالتی و محلی بدون در نظر گرفتن واحد دولت کاملاً قابل مطالعه نیست. بنابراین واحد دولت ملی برای هر کسی که در تحقیقات اجتماعی کار کرده است، واحد تحقیقی قابل قبول است."

(سی رایت میلز، بینش جامعه‌شناختی؛ نقدی بر جامعه‌شناسی امریکایی، ترجمه عبدالمعبود انصاری، شرکت سهامی انتشار، 1381، صص 151 - 152)

Monday, July 29, 2013

تقابل "هنر" و "ایدئولوژی" به روایت زهرا رهنورد


"ایدئولوژی، به دلیل داشتن بایدها و نبایدها، چونان حاکمی سخت‌گیر، هنر را تحت سلطه خود گرفته و آن را از عرصه خلاقیت و شفافیت و صداقت که خاص هنر و هنرمندیست به عرصه فرمایش و دیکته سوق می‌دهد، مگر اینکه به عشق و ایمان تبدیل شده و به کلیه حوزه‌های خودآگاه و ناخودآگاه هنرمند نفوذ نماید.
[...]
نظریات اجتماعی هنر، هر یک به نحوی با ایدئولوژی آمیخته‌اند. [...] این آمیختگی به ایدئولوژی در صورتی قابل تحمل می‌شود که هنرمند از عشق و شوری درونی و باوری خودجوش بهره‌مند باشد و خود را از جبر ایدئولوژیکی که یکی از بدترین جبرهای اجتماعی و سیاسی است رها نماید. اما ناقد و مخاطب، هر دو به نحوی در معرض این ایدئولوژی قرار می‌گیرند و از مخاطرات ایدئولوژی متأثر می‌شوند و این همان امری است که پیوسته، آزادگان را بر علیه ایدئولوژی‌ها بسیج می‌نماید."
زهرا رهنورد، جامعه‌شناسی هنر و نقش ایدئولوژی، مجله هنرهای زیبا، شماره 9، تابستان 1380

لینک دانلود نسخه کامل مقاله