Showing posts with label اندیشه. Show all posts
Showing posts with label اندیشه. Show all posts

Monday, April 11, 2016

ارتجاع یا ترقی؛ مسأله این نیست!


کتاب "خطابه ارتجاع" را می‌توان به جرأت یکی از درخشان‌ترین آثار آلبرت هیرشمن دانست. در این کتاب، نویسنده تلاش می‌کند ضمن بررسی ساختار منطقی گفتارهای ارتجاعی، به سنخ‌شناسی استدلال‌های موجود در این گفتارها بپردازد. این موضوع ممکن است مخاطبِ این روزها را به یاد مباحث موسوم به "تفکر انتقادی" بیاندازد. با این حال، هیرشمن بدون آنکه قصد داشته باشد کالای لوکس "تفکر انتقادی" را به مخاطب عرضه کند، و بی آنکه مخاطب را با مثال‌های ساختگی و غیرواقعی سرگرم کند، برای رسیدن به پاسخ، به دل واقعیت می‌زند.
هیرشمن با آوردن نقل قول‌های مستقیم از اندیشمندانی که در برابر تحولات ناشی از مدرنیته موضع واکنشی و محافظه‌کارانه داشتند - افرادی همچون توکویل، برک، اسپنسر و ... - به سه نوع استدلال رایج و تکرار شونده برمی‌خورد: 1. اقدام اندیشیده، پیامدهای مصیبت‌باری پدید خواهد آورد (تز انحراف) ، 2. اصلاح جدید، اصلاح قدیمی‌تر را به مخاطره خواهد انداخت (تز مخاطره) ، 3. اقدام اندیشیده، در صدد تغییر ویژگی‌های ساختاری پایدار نظم اجتماعی است؛ از این رو بی‌تأثیر و بیهوده است (تز بیهودگی). وی با آوردن مثال‌های متعدد، به‌خوبی نشان می‌دهد که آنچه اینگونه استدلال‌ها را مورد اقبال فراگیر مخاطبانشان قرار می‌دهد - فارغ از اینکه این استدلال‌ها در چه مواردی درست و در چه مواردی با واقعیت همخوان نیستند - نه الزاماً سنجیدگی و دقت، بلکه جذاب، ساده‌انگارانه و بعضاً طنزآمیز بودنشان است.
اما کار هیرشمن به همین جا ختم نمی‌شود. اتفاقاً وجه درخشان‌تر کار وی را می‌توان در ادامه‌ی کتاب یافت. یعنی آنجا که برخلاف هدف اولیه‌اش و به‌طرز غافلگیرکننده‌ای به نقد گفتارهای طرفدار تغییر می‌پردازد. او متوجه می‌شود که "خطابه‌ی ساده‌انگارانه و آمرانه و لجوجانه به هیچ وجه ملک طلق مرتجعان نیست. همتایان مترقی‌شان نیز احتمالاً در این زمینه ید طولا دارند".
طبق خطابه‌ی مترقی: 1. عدم اقدام اندیشیده پیامدهای مصیبت‌باری پدید خواهد آورد (در مخالفت با تز انحراف)، 2. اصلاح جدید و اصلاح قدیمی متقابلاً همدیگر را تقویت خواهند کرد (در مخالفت با تز مخاطره)، و 3. اقدام اندیشیده را نیروهای تاریخی قدرتمندی حمایت می‌کنند که از پیش در جریان بوده‌اند؛ لذا مقابله با آن‌ها کاملاً بیهوده خواهد بود (در مخالفت با تز بیهودگی).
جالب آنکه هر دو گفتار ارتجاعی و مترقی، به‌طور مشابهی داعیه‌ی جهانشمول بودن دارند و درستی ادعاهایشان را محدود به شرایط زمانی و مکانی خاصی نمی‌بینند و معمولاً طوری مطرح می‌شوند که تن به شرط ابطال‌پذیری ندهند.
هیرشمن می‌گوید تا وقتی که مبلغان خطابه‌ی ارتجاعی و خطابه‌ی مترقی این اشتباهات روش‌شناختی‌شان را برطرف نکنند و صرفاً برای اثبات حقانیت خودشان وارد گفتگو با رقیب شوند، باب گفتگو بسته و امکان تحقق دموکراسی منتفی خواهد ماند. نویسنده اینگونه نتیجه می‌گیرد که:
"شرکت‌کنندگان ]در فرآیند ایده‌پروری[ نباید از ابتدا ایده‌هایشان را بی‌چون و چرا و تمام و کمال شکل داده باشند، بلکه انتظار می‌رود به مذاکره‌ای ارزشمند بپردازند، یعنی باید آماده باشند ایده‌های اولیه‌شان را در پرتو استدلال‌های سایر شرکت‌کنندگان و نیز در اثر اطلاعات جدیدی که حین گفتگو در دسترس‌شان قرار می‌گیرد جرح و تعدیل کنند".
جالب است که نویسنده در طی این بررسی‌ها به هیچ وجه تلاش نمی‌کند ژست بی‌طرفانه به خود بگیرد. او به‌وضوح و در عین صداقت، از معلوم شدن موضع شخصیش هیچ ابایی ندارد. اما نکته‌ی آموزنده‌ی کار وی در این است که او در نقد گفتارهای دو طرف، به یک اندازه نکته‌سنج و نقاد است. در واقع به‌جای اینکه موضع شخصی خودش را کتمان کند، تلاش می‌کند این موضع شخصی لطمه‌ای به وجه علمی کارش وارد نکند. این ویژگی به‌وضوح در سایر آثار هیرشمن نیز به چشم می‌خورد. او به‌معنای واقعی کلمه "تحقیق" می‌کند. یعنی به‌جای آنکه برای اثبات درستی حدس‌ها و ادعاهای اولیه‌اش از ابزار تحقیق استفاده کند، خودش و مخاطبش را به دست تحقیق می‌سپارد تا ببیند در انتها به کجا خواهند رسید.
اینگونه است که وی این امکان و قابلیت را پیدا می‌کند که در میانه‌ی راه، متوجه وجه دیگری از واقعیت شده و همان‌طور که خودش در انتهای کتاب تصریح می‌کند، در حالی که در ابتدای کار هدفش را "افشای ناآزمودگی‌های صرفِ خطابه‌ی ارتجاعی" در نظر گرفته بود، در انتهای کار به "دستاوردی بی‌طرفانه‌تر" برسد؛ به قول خودش "دستاوردی که چه بسا در اصل جان می‌داد برای هدفی بلندپروازانه‌تر".

Thursday, June 11, 2015

از کتاب "اقتدار" نوشته ریچارد سنت

«برای خنثی کردن ترس از وابستگی، اعتراض کردن به سلطه‌ی خدایگان‌ها کافی نیست. باید به خود تمامیت آنها حمله کرد. تنها بدین شیوه است که ما در صدد زدودن «خدایگان درونی خود» برمی‌آییم. اگر ما بتوانیم خود را قانع کنیم که سلطه‌ی دیگری بر ما، هر چه می‌خواهد باشد، امری نامشروع است، در آن صورت خواهیم توانست نگذاریم او کاری کند که ما خود را ناتوان و شرمنده احساس کنیم.»

ریچارد سنت، اقتدار، ترجمه باقر پرهام، نشر پردیس دانش، ۱۳۹۱، ص ۷۱

Saturday, April 19, 2014

درباره‌ی نسبت جنگ و اخلاق

دوست عزیزم، دکتر جواد حیدری به بهانه‌ی اکران فیلم ”چ“، یادداشتی رو درباره‌ی ”اصول جنگ اخلاقی” برای خبرگزاری تسنیم نوشته (لینک یادداشت).
این چند خط رو برای ایشون نوشتم:
آقای حیدری عزیز
مطلبتون رو خوندم و خیلی استفاده کردم. ما اهالی جامعه‌شناسی عادت کردیم به نقد محتوایی اندیشه اکتفا نکنیم و پیامدهای انضمامی هر اندیشه‌ای رو هم مورد توجه قرار بدیم. من منطق شما رو در حمایت از رویکرد چهارم در مواجهه با جنگ درک می‌کنم. اما به‌نظرم باید به این نکته توجه داشت که این شکل حمایت از جنگ در بستر زمانی و مکانی موجود، میتونه برخلاف نیت شما پیامدهای نگران‌کننده‌ای داشته باشه. دم دست‌ترین پیامد احتمالی این حرف شما میتونه تئوریزه کردن و اخلاقی جلوه دادن خشونت سیستماتیکی باشه که سالهاست در شکلهای مختلفش تحت عنوان میراث انقلاب و جنگ به مردم اعمال میشه. یعنی به لطف نوشته‌هایی از جنس این نوشته‌ی شما، از این به بعد، متولیان انقلاب و جنگ، بتونن برای رفتارهای خشونت‌آمیزشون روکش آکادمیک و اخلاقی پیدا کنند! به‌خصوص اونجایی که گفته میشه: ”... می‌توان در یک دعوای آشکارا عادلانه، حتا به خشونت گسترده دست یازید.
ممکنه شما بگید من به‌عنوان یک آکادمیسین حرفم رو میزنم و برام مهم نیست که خبرگزاری تسنیم با چه نیتی نوشته‌ی من رو منتشر میکنه و یا دیگران بعدها از این حرف‌های من چه استفاده‌ای ممکنه بکنند. اما با توجه به شناختی که از شما و مشغولیت‌هاتون دارم، امیدوارم این ملاحظات اتیکال رو جدی بگیرید. ببخشید که طولانی شد.

ارادتمند، ابوالفضل “

Wednesday, November 27, 2013

اخلاق در حوزه عمومی


"اگر در ایران خواهان تبیین بحث روشنگری و دموکراسی و حتی جمهوری هستیم، باید این شجاعت نظری را داشته باشیم که به‌جای سخنان مبهم و استدلال اخلاقی درباره بحران معنویت یا طرح مسأله اخلاق‌ستیزی در ایران، درک خود را از مفهوم فضیلت، به مثابه نوعی نهاد مهم مدنی مطرح کنیم و سپس به این پرسش‌های اساسی پاسخ گوییم:
آیا ما به پدیده فضیلت مدنی، به‌صورت یکی از ارزش‌های اساسی روشنگری و دموکراسی باور داریم؟ و اگر پاسخ مثبت است، حاضریم تساوی همه‌ی شهروندان ایران را از منظر حقوقی به منزله فضیلتی دموکراتیک قبول کنیم؟ اگر چنین باشد، آن‌گاه می‌توان بحث‌های مشخصی را درباره بومی کردن دموکراسی یا مدرنیته ایرانی پیش نهاد."

از کتاب "اخلاق در حوزه عمومی"، علی میرسپاسی، صص 22 و 23، نشر ثالث، 1388

Saturday, August 3, 2013

نقدی بر جامعه‌شناسی ایرانی!

این نقدی که سی رایت میلز در اواسط قرن بیستم نسبت به جامعه‌شناسی امریکایی مطرح کرده، به‌نظرم مهم‌ترین نقدیه که میشه به جریان امروزین جامعه‌شناسی ایرانی وارد کرد.

"اغلب اقتصاددان‌ها و دانشمندان علوم سیاسی حتی وقتی مسائل روابط بین‌المللی و اقتصاد بین‌المللی را مورد مطالعه قرار می‌دهند باز دولت ملی را به‌عنوان واحد تحقیق انتخاب می‌کنند. هدف مردم‌شناسان البته مطالعه کل جامعه یا فرهنگ است. حتی وقتی جامعه‌های معاصر را مطالعه می‌کنند سعی دارند دولت‌ها را به‌عنوان واحدهای کلی در نظر بگیرند. اما جامعه‌شناسان یا به‌طور دقیق‌تر، کارشناسان که درک عمیقی از ساخت اجتماعی ندارند دولت ملی را واحدی عظیم و غیرقابل تحقیق می‌پندارند. این امر چه بسا ناشی از علاقه بیش از حد آنها به جمع‌آوری اطلاعات و آمار است؛ زیرا جمع‌آوری آمار و اطلاعات فقط در قالب واحدهای کوچک‌تر، عملی و ارزان‌تر است. به بیان دیگر، آنان واحد تحقیق را بر اساس موضوع تحقیق انتخاب نکرده، بلکه موضوع و واحد تحقیق را بر اساس روش تحقیقی خود برگزیده‌اند.
به عبارتی موضوع این کتاب به‌طور کلی اعتراضی علیه این نوع تعصب تحقیقاتی است. من فکر می‌کنم هرگاه دانشمندان علوم اجتماعی بخواهند به‌طور جدی به بررسی مسائل اساسی بپردازند ناگزیرند دولت ملی را به‌عنوان واحد تحقیق در نظر بگیرند. زیرا تنها در قالب چنین واحدی است که می‌توانند مسائل مربوط به طبقات اجتماعی، شیوه‌های اقتصادی، عقاید عمومی، ماهیت قدرت‌های سیاسی، اوقات فراغت و غیره را بررسی کنند. حتی مسائل حکومت‌های ایالتی و محلی بدون در نظر گرفتن واحد دولت کاملاً قابل مطالعه نیست. بنابراین واحد دولت ملی برای هر کسی که در تحقیقات اجتماعی کار کرده است، واحد تحقیقی قابل قبول است."

(سی رایت میلز، بینش جامعه‌شناختی؛ نقدی بر جامعه‌شناسی امریکایی، ترجمه عبدالمعبود انصاری، شرکت سهامی انتشار، 1381، صص 151 - 152)

Monday, July 29, 2013

تقابل "هنر" و "ایدئولوژی" به روایت زهرا رهنورد


"ایدئولوژی، به دلیل داشتن بایدها و نبایدها، چونان حاکمی سخت‌گیر، هنر را تحت سلطه خود گرفته و آن را از عرصه خلاقیت و شفافیت و صداقت که خاص هنر و هنرمندیست به عرصه فرمایش و دیکته سوق می‌دهد، مگر اینکه به عشق و ایمان تبدیل شده و به کلیه حوزه‌های خودآگاه و ناخودآگاه هنرمند نفوذ نماید.
[...]
نظریات اجتماعی هنر، هر یک به نحوی با ایدئولوژی آمیخته‌اند. [...] این آمیختگی به ایدئولوژی در صورتی قابل تحمل می‌شود که هنرمند از عشق و شوری درونی و باوری خودجوش بهره‌مند باشد و خود را از جبر ایدئولوژیکی که یکی از بدترین جبرهای اجتماعی و سیاسی است رها نماید. اما ناقد و مخاطب، هر دو به نحوی در معرض این ایدئولوژی قرار می‌گیرند و از مخاطرات ایدئولوژی متأثر می‌شوند و این همان امری است که پیوسته، آزادگان را بر علیه ایدئولوژی‌ها بسیج می‌نماید."
زهرا رهنورد، جامعه‌شناسی هنر و نقش ایدئولوژی، مجله هنرهای زیبا، شماره 9، تابستان 1380

لینک دانلود نسخه کامل مقاله

Saturday, July 6, 2013

درباره اهمیت وفاداری به وطن


"وفاداری هنگامی در اوج کارآمدی‌اش است که سخت نامعقول می‌نماید، یعنی هنگامی که وفاداری دال بر دلبستگی عمیقی به سازمانی است که انگار چنین دلبستگی‌ای را اقتضا نمی‌کند؛ زیرا بی‌اندازه شبیه آن دیگری است که در دسترس هم هست. اغلب با چنین وفاداری‌های ظاهراً نامعقولی، از باب نمونه، در باشگاه‌ها و تیم‌های فوتبال و احزاب سیاسی روبرو می‌شویم. [...] هر چه این گرایش بیشتر عرض اندام کند، وفاداری لجوجانۀ حزبی، نامعقول‌تر و آشکارا احمقانه‌تر به‌نظر می‌آید. با وجود این، درست در همین هنگام است که وفاداری در اوج سودمندی خود قرار دارد. از سوی دیگر، وفاداری به مملکت چیزی است که ما می‌توانیم در نبود این گرایش نیز داشته باشیم، زیرا مملکت‌ها را معمولاً می‌توان به چشم محصولات کاملاً متمایز نگریست. فقط هنگامی که کشورها در اثر پیشرفت ارتباطات و عزم مدرن‌سازیِ همه‌جانبه شبیه یکدیگر می‌شوند، خطر خروج‌های زودهنگام و زیاده از حد پدید می‌آید؛ نمونه رایج هم عبارت است از "فرار مغزها". در این مقطع، حدی از وفاداری برای ما مفید خواهد بود."

از کتاب خروج، اعتراض و وفاداری، نوشته آلبرت هیرشمن، ترجمه محمد مالجو، انتشارات شیرازه، صفحه 103