Showing posts with label فوتبال. Show all posts
Showing posts with label فوتبال. Show all posts

Sunday, June 22, 2014

به قول فردوسی‌پور: ما چقدر خوبیم!

در جام جهانی 2006، وقتی تیم آلمان علیرغم شایستگی‌هایش در نیمه نهایی به ایتالیا باخت و با جام قهرمانی خداحافظی کرد، تماشاگرهای آلمانی به نشانه‌ی قدردانی از نمایش خیلی خوب تیم کشورشان در آن مسابقات، در پایان بازی، در حالی که از شدت ناراحتی اشک می‌ریختند، ایستادند و به‌طور بی‌امان تیم کشورشان را تشویق کردند. 
دیشب وقتی دیدم مردم، علیرغم ناراحتی شدیدشان از نتیجه‌ی ناعادلانه‌ی بازی، به خیابان‌های شهر آمده‌اند و فریاد "ایران ایران" سر می‌دهند، احساس غرورم از همشهری و هموطن بودن با این مردم بیشتر از قبل شد. انگار داریم کم‌کم رسم قدرشناسی را می‌آموزیم. دیشب ما نشان دادیم که حالا نه تنها در فوتبال می‌توانیم با آرژانتین رقابت کنیم، بلکه فرهنگ فوتبالی‌مان هم دست کمی از آلمانی‌ها ندارد.
(تصویر سمت چپ: تهران / خیابان ولیعصر)

Wednesday, September 4, 2013

رنگ آبی ات پیدا نیست


بعد از 9 سال رفته بودم استادیوم، تا بازی استقلال و الهلال رو ببینم. بیشتر از اینکه بازی رو نگاه کنم، به دور و برم نگاه می‌کردم و خاطرات اون روزهای سیاه و سفید و آبی رو مرور می‌کردم. 
یهو سهراب بوقی رو دیدم! خیلی جا خوردم. فکر نمی‌کردم هنوز هم بیاد استادیوم. واسه اینکه توجه تماشاگرها رو به خودش جلب کنه چند تا بوق زد. پیرمرد دیگه جون نداشت صدای بوق رو در بیاره. تا اومد تماشاگرها رو با خودش هماهنگ کنه، یکی دیگه از بوقچی‌ها (که الان دیگه اسمش شده لیدر!) با صدای بلندتر بوقش، توجه تماشاگرها رو به سمت خودش جلب کرد. سهراب بوقی عصبانی شد، داد زد ”بابا به این گوش نکنید. این بوقچیِ فولاد بوده. پولللل گرفته اومده داره بوق میزنه!“
اما هیشکی به حرفای آقا سهراب توجهی نکرد. صدای بوقِ بوقچی سابق تیم فولاد از صدای داد و بیداد سهراب بوقی خیلی بلندتر بود.
***
فوتبال امروز ما نه تنها واسه سهراب بوقی‌ها جایی نداره، بلکه حتا نمیتونه سهراب بوقی‌ها رو بفهمه. نمیتونه بفهمه کسی که بیشتر از 50 سال، توی سرما و گرما واسه استقلال بوق زده چه فرقی با بوقچی سابقِ تیم فولاد داره. فوتبال ما دیگه معنی هویت رو نمی‌فهمه.
گذشت اون زمانی که صادق ورمزیار تیم اول و آخرش استقلال بود. گذشت اون زمانی که محمد خرمگاه و مهدی پاشازاده تا قبل از اینکه پیرهن استقلال رو بپوشن، با همدیگه میرفتن استادیوم، از روی سکوهای پشت دروازه، استقلال رو تشویق میکردن. الان دیگه محمد قاضی که تا پارسال پیرهن پرسپولیس رو می‌پوشید، وقتی واسه استقلال گل میزنه، پیرهن آبی‌شو می‌بوسه. یا مثلن علیرضا نیکبخت که قبلن توی استقلال بود و بعدش رفت پرسپولیس و با پیرهن پرسپولیس به استقلال گل زد و کل زمین رو از فرط شادی دوید، حالا که برگشته استقلال، کفش آبی پاش می‌کنه.
***
خلاصه اینکه استادیوم، دیگه اون استادیوم سابق نیست. تماشاگرها هم دیگه اون تماشاگرهای سابق نیستن. سهراب بوقی، اما همون سهراب بوقیه!

Wednesday, July 3, 2013

برید یه جای دیگه به هم فحش بدید!



زمین فوتبال کوچه‌مون ماه‌هاست که به درخواست همسایه‌های محترم بسته شده!
تا حالا از چند نفر از افرادی که درخواست بسته شدن این زمین رو امضا کردن، علت کارشون رو پرسیدم. اونها تنها دلیلی که واسه این کارشون میارن اینه: "بچه‌ها میان اینجا جمع میشن و وقتی فوتبال بازی می‌کنن به همدیگه فحش‌های ناجور میدن. حالیشون نیست که توی این خونه‌ها زن و بچه زندگی می‌کنه." 
به نظر می‌رسه هیچکدومشون به این فکر نمی‌کنن که وقتی این زمین بسته می‌شه، اون بچه‌های "بی‌تربیت و بددهن" کجا می‌رن.