Friday, December 12, 2014

درباره‌ی سخنان جنجالی یوسف اباذری

آقای یوسف اباذری حق دارد مثل هر شهروند دیگری از اکثر همشهری‌هایش متنفر باشد و به "مردم" لقب "ابله" و "مسسسسسسخره" بدهد و از توهین کردن به آنها "خوشحال" هم باشد. اما خودش هم می‌داند که این تنفر و گفتار اهانت‌آمیز، هیچ ربطی به "جامعه‌شناسی" ندارد و از دل هیچ روش‌‌شناسی جامعه‌شناختی‌ای بیرون نمی‌آید. 
آنجایی که از "سیاست‌زدایی" و "فاشیسم" حرف می‌زند هم فقط دارد "فحش" می‌دهد و بس! وگرنه خودش بهتر می‌داند که فاشیسم اتفاقن در جامعه‌ای مثل آلمان زمان هیتلر ظهور کرد که به شدت تحت سلطه‌ی فرهنگ نخبه‌گرایانه بوده و حجم آثار هنری به اصطلاح فاخری که در آن دوره تولید می‌شدند، بسیار کم‌نظیر بوده است. 
امیدوارم افرادی که شیفته‌ی صحبت‌های آقای اباذری شده‌اند گول "وجاهت علمی" ایشان را نخورده باشند!

Saturday, December 6, 2014

اصلاح‌طلبان بدلی

نحوه‌ی مطرح شدن حزب ندای ایرانیان در فضای سیاسی کنونی کشور، شباهت زیادی به نحوه‌ی علم شدن طیف جعلی شیراز در مجموعه‌ی انجمن‌های اسلامی دانشجویان در دانشگاههای کشور دارد. همان‌طور که پس از وقایع سال ۷۸، ماموریت طیف شیراز، جعل هویت جنبش دانشجویی اصیل بود، پس از ظهور جنبش سبز نیز ماموریت حزب ندای ایرانیان، جعل هویت جریان اصلاح‌طلبی است.

Friday, November 14, 2014

بی‌چرا زندگان

ماههاست سوال تکرارشونده‌ای ذهنم را درگیر خودش کرده است. ما چرا از رفتارهای برآمده از احساساتمان رمزگشایی نمی‌کنیم؟
منظورم تمام خنده‌ها، لجاجت‌ها، عشق ورزیدن‌ها، دوست داشتن‌ها، ارزیابی‌های زیبایی‌شناسانه، تنفرها، دلخوری‌ها و ... است که در زندگی روزمره درگیرشان هستیم. به واقع، چرا با وجود اینکه زندگی خودمان و اطرافیانمان تا حد بسیار زیادی تحت تأثیر رفتارهای برآمده از احساساتمان قرار می‌گیرد، علاقه‌ی چندانی به اینکه این رفتارهایمان را ریشه‌یابی کنیم نداریم؟
در عصری که همه‌ی وجوه زندگی‌مان در معرض رسانه‌ای شدن قرار گرفته و رسانه در معنای عامش خارج از اراده‌ی ما به سلایقمان شکل می‌دهد، ما بیش از هر دوره‌ای در معرض ”انفعال“ و ”ابتذال“ قرار داریم. تو گویی نیروهایی از آستین رسانه‌ها بیرون می‌زنند و مسیر شادی‌ها و غم‌ها و دوست داشتن‌ها و تنفرهایمان را مشخص می‌کنند. به گمانم در این وضعیت، تنها ”پرسش“ است که می‌تواند ”فاعلیت“ ما و ”اصالت“ زندگی‌مان را احیا کند.
چرا به این جوک خندیدم؟
چرا حس خوبی نسبت به این شخص ندارم؟
چرا جذب چنین صحنه‌ای شدم؟
چرا با شنیدن آن سخنرانی به وجد آمدم؟
چرا آن لهجه در نظرم مضحک آمد؟

Monday, October 27, 2014

دو کودک بر جلو خان سرایی مرده‌اند اکنون ...

هر ساله با شروع فصل سرما، همزمان که به‌دنبال خرید لباس‌های زمستانی نو برای خودمان هستیم، مقداری لباس زمستانی قدیمی در کمدمان تلمبار شده‌اند که دیگر قصد پوشیدنشان را نداریم. چقدر خوب می‌شود اگر این لباس‌ها را به‌طور مستقیم به دست انسان‌هایی برسانیم که توانایی خرید لباس گرم را ندارند.

Wednesday, October 8, 2014

همبستگی با کوبانی

تهران / شانزدهم مهر ۱۳۹۳ / مقابل دفتر سازمان ملل / تجمع اعتراض‌آمیز در حمایت از کوبانی






Saturday, September 6, 2014

درباره‌ی لهجه


اگر تاریخ را فراتر و عمیق‌تر از روایت زندگی پادشاه‌ها و شعرا و علما ببینیم، «لهجه» شاید زنده‌ترین و مردمی‌ترین اثر تاریخی هر سرزمینی باشد. لهجه مثل یک اثر هنری محض است که به گذشته‌ی ناشناخته‌ی سرزمینش گره خورده است؛ گذشته‌ای که جایی در صفحات کتاب‌های تاریخ ندارد.
اینکه بعضی افراد در مکالمات روزمره‌شان تلاش می‌کنند لهجه‌هایشان را پنهان کنند و با لهجه‌ی رسمی (که حتا تهرانی هم نیست!) صحبت کنند، بسیار آزاردهنده است. به‌نظرم پنهان کردن لهجه و یا تمسخر لهجه‌ی دیگران، پیروی کردن از سیاست یکسان‌سازی فرهنگی است؛ سیاستی که متاسفانه سال‌هاست توسط حکومت اجرا می‌شود و زمینه‌ساز بسیاری از مشکلات فرهنگی و سیاسی فعلی شده است.
بیاییم در حفظ و نگهداری لهجه‌ها کوشا باشیم!

Tuesday, August 26, 2014

مثل طرفداران تیم‌های بیسبال

"بسیاری از مردم هیچ علاقه‌ای به چالش‌های فلسفی در گرایش‌های سیاسی ثابتشان ندارند. آنها دوست ندارند از خودشان بپرسند آیا می‌توانند این گرایش‌ها را با اصول مربوط به زندگی و کرامت انسانی منطبق کنند، اصولی که رد آنها ساده نیست. آنها به سیاست به دیده‌ نوعی طرفداری بی چون و چرا - مثل طرفداران تیم‌های بیسبال - می‌نگرند نه تصمیمی منطقی. آنها از مشاهده کاریکاتورهایی که در آنها پرزیدنت بوش مانند میمونی دستانش را روی زمین می‌کشد یا از کتاب‌هایی با عنوان‌هایی مثل "چطور با یک لیبرال صحبت کنیم (البته اگر قرار است صحبت کنیم)" به وجد می‌آیند. آنها از طریق نوعی تقسیم‌بندی خشک فکری به این حالت ذهنی می‌رسند: آنها فقط در یک بخش جداگانه از شخصیتشان که از سیاست جداست به نظرهای شخصی‌شان درباره ارزش و کرامت انسانی می‌اندیشند. آنها می‌توانند نظرهای کاملاً انسانی درباره اهمیت زندگی داشته باشند اما به سیاستمدارانی رأی بدهند که وعده قطع برنامه‌های رفاه اجتماعی را می‌دهند. آنها می‌توانند بر مسئولیت شخصی‌شان در قبال ایمان دینی تأکید کنند اما از سیاستمدارانی حمایت کنند که وعده ایجاد یک جامعه مسیحی را می‌دهند."

رونالد دورکین، آیا دموکراسی در آمریکا ممکن است؟ ، ترجمه محمود حبیبی و خشایار دیهیمی، صص 173 - 174، انتشارات مینوی خرد