Wednesday, September 30, 2015

رویش ناگزیر جوانه

"دفتر انجمن اسلامی دانشکده علوم ریاضی دانشگاه فردوسی بعد از چند سال وقفه بازگشایی شد."
این عکس، تمام خاطراتی که از سال 81 تا 86 از دفتر انجمن ریاضی داشتم رو برام شخم زد. هیچکدوم از این دانشجوها رو نمی‌شناسم، اما لبخند و امیدی که توی چهره‌‌ی تک تک شون معلومه رو میفهمم. چقدر قیافه‌هاشون بامزه س!
امیدوارم مواظب خودشون و اون دفتر لعنتی باشن.

Friday, July 31, 2015

درباره‌ی کلی‌گویی‌های ملکیان

یکی از عجیب‌ترین کارهایی که آقای مصطفی ملکیان اخیرن انجام داده، طرح این پرسش است: بزرگترین مشکل یا یگانه مشکل یا علت‌العلل مشکلات جامعه چیست؟
به‌نظرم این پرسش، بسیار گمراه‌کننده است. چرا که مشخص نیست به لحاظ روش‌شناختی، چه معیار و چه مسیری برای پاسخ دادن به این پرسش وجود دارد و چگونه می‌توان پاسخی ابطال‌پذیر به این سوال داد.
آقای ملکیان بدون توجه به این ملاحظات، بر طرح این پرسش (و پاسخ دادن به آن) اصرار دارد. ایشان تلاش می‌کند مکاتب فکری مختلف را برحسب پاسخی که می‌توانند به این پرسش دهند دسته‌بندی کند. به این معنا معتقدم صورت‌بندی اشتباه ملکیان از موضوع - و به تبع آن، نتیجه‌گیری اشتباه ایشان - مصداق آدرس غلط دادن به مخاطب است.
با وجود آنکه جریان امروزین علوم انسانی از کلی‌گویی‌های سابقش فاصله گرفته و به‌سمت پاسخگویی به سوال‌های مشخص‌تر و دقیق‌تر حرکت می‌کند، انگار از علاقه‌ی «استاد» به طرح سوال‌های کلی و مبهم کاسته نمی‌شود.

(متن زیر بخشی از سخنرانی ایشان در مشهد است)


Sunday, July 19, 2015

گزارشی از سفر به روستای زرگر

”به روستای زرگر (رومانو) خوش آمدید“ !

قبل از اینکه پایم را به روستای زرگر بگذارم، روایت‌های مختلفی راجع به آنجا شنیده بودم. با وجود اینکه این روایت‌ها بعضن با هم تفاوت‌های قابل توجهی داشته‌اند، اما همگی حاکی از آن بودند که روستای زرگر بی‌شک یکی از عجیب‌ترین روستاهای ایران است. این روستا در ده کیلومتری شهر آبیک، در استان قزوین قرار دارد.
اهالی این روستا به زبان رومانو صحبت می‌کنند. آن‌طور که از روایت‌های مختلف دستگیرم شده است، رومانو زبان کولی‌های اروپایی یا ”روم“ها است. در ایران به این زبان، زبان زرگری هم می‌گویند.
بعد از چند سوال و جواب کوتاه از اهالی روستا، آدرس خانه‌ی مناسب‌ترین فرد برای پاسخگویی به سوال‌هایمان را پیدا می‌کنیم.
”مش کتاب“ حتا خونگرم‌تر و مهمان‌نوازتر از آن چیزی است که ساکنان روستا برایم تعریف کرده بودند. کلاهی که بر سر دارد، خاطرات پدربزرگ را برایم زنده می‌کند. وقتی متوجه می‌شود اصالت اردبیلی دارم یک شعر به زبان ترکی برایم می‌خواند. می‌گوید بیشتر زرگرها با زبان ترکی هم آشنایی دارند. همین که این را می‌گوید، این فرضیه در ذهنم نقش می‌بندد که شاید زبان رومانو از زبان ترکی مشتق شده باشد. اما وقتی شروع می‌کند با اهالی خانه به این زبان صحبت کند، می‌فهمم که هیچ شباهتی بین این دو زبان وجود ندارد.
اسمش ”کتابعلی زرگر“ است و در سال 1305 در همین روستا متولد شده است. می‌گوید به یاد دارد که در سال‌های جوانی‌اش یک بار یک مستشرق روس برای تحقیق راجع به زبان زرگری به این روستا آمده و بعد از شنیدن زبان مردم روستا به آنها گفته است که نژادشان به روم‌های اروپا برمی‌گردد.
مش کتاب می‌گوید زرگرها در سایر شهرهای کشور هم وجود دارند؛ از جمله در شیراز، ارومیه، خوی، شهریار، مشهد، قوچان و غیره. اما آنها هم از همین روستا به آن شهرها مهاجرت کرده‌اند.

برادرزاده‌ی مش کتاب که برای تبریک عید فطر به خانه‌ی عمویش آمده است - مردی میانسال به نام ”دلاور“ است. دلاور، پزشک تجربی است. فرزندانش هم پزشکی خوانده‌اند. می‌گوید برخلاف تصوراتی که راجع به زرگرها وجود دارد، آنها افراد تحصیلکرده‌ی زیادی در بین خود دارند. ”یکی از اهالی روستا که همین چند وقت پیش فوت کرد، مدرک مهندسی‌اش را 37 سال پیش گرفته بود“.
او راز مهاجر بودن روم‌ها را در این می‌داند که آنها معمولن با حکومت‌ها سر سازگاری نداشته‌اند. می‌گوید به‌خاطر همین ویژگی این قوم بوده که شاه اسماعیل 400 نفر از زرگرها را گردن زده بود.
اما گویا لااقل در حال حاضر، نشانه‌چندانی از ناسازگاری روم‌ها با قدرت مرکزی، در زرگرها دیده نمی‌شود. آنها مسلمان و شیعه اند و - برخلاف بعضی روایت‌ها - به زبان فارسی هم می‌نویسند و تنها تفاوت فرهنگی مشهود زرگرها با فرهنگ رسمی ایران، زبان آنهاست.
با این حال، دلاور می‌گوید جوان‌های روستا طی سال‌های اخیر به لطف گسترش اینترنت توانسته‌اند با جماعت روم‌‌های اروپا ارتباط برقرار کنند و حالا هر از گاهی از کشورهای مختلف اروپایی برایشان مهمان می‌آید.

Tuesday, July 7, 2015

آن روزها رفتند ..

دیشب خواب دیدم هنوز دانشجوی دانشگاه فردوسی ام. با بچه‌ها رفتیم اطراف مشهد. ناهار کباب خوردیم. من یادم رفت دنگمو باهاشون حساب کنم.
فرداش دیدم همون بچه‌ها جلوی دانشکده نشستند و دارن باز هم کباب میخورن! منو دیدن گفتن ابوالفضل بیا بشین کباب بزنیم. پیش خودم گفتم آخ جون، الان میرم هم کباب میخورم، هم دنگ دیروز و امروزمو باهاشون حساب میکنم که عذاب وجدان نگیرم. آقا ما کبابه رو خوردیم و یه نوشابه هم روش. اومدم پولشو حساب کنم یهو از خواب پریدم!
الان میترسم بخوابم بچه‌ها منتظر باشن خفتم کنن..

Sunday, June 21, 2015

استادیوم، یه نفر ...

برای من، همیشه «استادیوم» یکی از خاطره‌انگیزترین فضاهای شهری بوده. خاطرات نابی که به‌ هیچ وجه با کلمات قابل وصف نیستند.
اما حالا که بحث ورود زنان به استادیوم‌ها تبدیل به یک «مطالبه‌ی مدنی» شده، تصمیم گرفتم تا وقتی که این وضعیت تبعیض‌آمیز پابرجاست، برای تماشای هیچ مسابقه‌ای به استادیوم نرم. 
البته می‌دونم که این تحریم خودخواسته هیچ تأثیری در رفع محدودیت حضور زنان در استادیوم‌ها نخواهد داشت؛ اما لااقل از اینکه در یک وضعیت تبعیض‌آمیز، طرف ظلم و ظالم رو نگرفتم وجدانم آسوده خواهد بود.

Thursday, June 11, 2015

از کتاب "اقتدار" نوشته ریچارد سنت

«برای خنثی کردن ترس از وابستگی، اعتراض کردن به سلطه‌ی خدایگان‌ها کافی نیست. باید به خود تمامیت آنها حمله کرد. تنها بدین شیوه است که ما در صدد زدودن «خدایگان درونی خود» برمی‌آییم. اگر ما بتوانیم خود را قانع کنیم که سلطه‌ی دیگری بر ما، هر چه می‌خواهد باشد، امری نامشروع است، در آن صورت خواهیم توانست نگذاریم او کاری کند که ما خود را ناتوان و شرمنده احساس کنیم.»

ریچارد سنت، اقتدار، ترجمه باقر پرهام، نشر پردیس دانش، ۱۳۹۱، ص ۷۱

Thursday, April 30, 2015

اباذری از کدام جامعه‌شناسی حرف می‌زند؟

سخنرانی صریح دکتر یوسف اباذری در همایش هشت دهه علوم اجتماعی ایران، مورد توجه طیف زیادی از موافقان و مخالفانش قرار گرفته است. جان کلام اباذری در این سخنرانی این است که مسبب اصلی مشکلات فعلی جامعه، متولیان علومی همچون اقتصاد، روانشناسی، فلسفه و ... هستند و کلید حل مشکلات فعلی، بازگشت به جامعه‌شناسی است. او بر ماهیت مصلحانه‌ی جامعه‌شناسی تأکید می‌کند و به این اعتبار معتقد است جامعه‌شناسی می‌تواند امکان گفتگو میان افراد، میان دولت و ملت، و میان دولت و خود دولت را فراهم کند.
اما به‌نظرم نکته‌ی تناقض‌آمیز سخنان اباذری این است که او در حالی بر ماهیت مصلحانه‌ی جامعه‌شناسی تأکید دارد، که خود در حال دامن زدن به یک دعوای تمامیت‌خواهانه میان حوزه‌های مختلف علوم انسانی است. به‌راستی اگر یک جامعه‌شناس ادعای این را دارد که می‌تواند بین مردم و دولت میانجی ایجاد کند، چطور نمی‌تواند با متخصصان سایر علوم وارد یک گفتگوی تفاهم‌آمیز شود؟!
مشکل وقتی بغرنج‌تر می‌شود که اباذری نه تنها تمایلی به برقراری ارتباطی مفید میان جامعه‌شناسی و علوم دیگر نشان نمی‌دهد، بلکه در عمل، به اختلافات موجود میان جامعه‌شناسی و سایر علوم شکلی ایدئولوژیک می‌دهد. در واقع، بار ایدئولوژی چپ را بر روی دوش جامعه‌شناسی گذاشته و علوم دیگر را به‌عنوان فراورده‌های نئولیبرالیسم تلقی می‌کند. در نتیجه راجع به هر آنچه که گمان می‌کند متفاوت با رسالت‌های جامعه‌شناسی است، نگاه تحقیرآمیزی دارد.
اینگونه است که وقتی دکتر اباذریِ جامعه‌شناس، پا به عرصه‌ی عمومی می‌گذارد و با پدیده‌ای همچون ”مرتضی پاشایی“ مواجه می‌شود، به‌جای آنکه طبق ادعای خود پل ارتباطی میان بخش‌های مختلف جامعه باشد، طرفداران مرتضی پاشایی را ”احمق“ خطاب می‌کند و سلیقه‌ی موسیقیایی بخشی از جامعه را چماقی می‌کند بر سر بخشی دیگر از جامعه.
اباذری به این نکته توجه ندارد که جامعه ماهیتن نقطه‌ی مقابل ایدئولوژی است و به این معنا، جامعه‌شناسی هم نمی‌تواند وجه ایدئولوژیک داشته باشد. در نتیجه - علیرغم اینکه خود نیز بر وجه تجربی و مصلحانه‌ی جامعه‌شناسی تأکید داشته - تصویری ایدئولوژیک از آن ارائه می‌کند.
اباذری در سخنانش به تلاش‌های دکتر غلامعباس توسلی در اوایل انقلاب هم اشاره می‌کند و از اینکه توسلی - به تعبیر اباذری – ”برای بقای جامعه‌شناسی به یک معنا بسیار جنگید و اثبات کرد که باید جامعه‌شناسی باقی بماند و ماند و به کارش ادامه داد “ از وی تقدیر می‌کند. اما اتفاقن بدیل رویکرد اباذری، رویکردی است که بزرگانی همچون دکتر توسلی داشتند. دکتر توسلی برای آنکه جامعه‌شناسی باقی بماند نجنگید؛ بلکه فروتنانه با منتقدان جامعه‌شناسی گفتگو کرد و توانست جایگاه جامعه‌شناسی را در فضای ملتهب اوایل انقلاب تثبیت کند.
در حالی که امروزه در جوامع مترقی، ارتباطی ارگانیک میان رشته‌های مختلف علوم انسانی شکل گرفته و حوزه‌های میان‌رشته‌ای اهمیتی بیش از پیش پیدا کرده‌اند، دامن زدن به دعواهای قبیله‌گرایانه بین متولیان جامعه‌شناسی و اقتصاد و روانشناسی و فلسفه و ... در ایران، بسی طنزآمیز و تأسف‌آور است.